تبليغاتX
ایپک

     سنت حسنه برادر صيغه‌اي و خواهر صيغه‌اي را که مسموع نظرتان است. يارو چشم ديدن برادر و يا خواهر تني و از يک پدر و مادر متولد شده را نداشته و سايه‌شان را با تير مي‌زند، اما در اقصي نقاط جهان، شونصد تا برادر و خواهر صيغه‌اي براي خود رديف کرده و بچه‌هايش نيز چنان آن‌ها را عمو و خاله صدا مي‌کنند که به گفتن نيايد.

حالا در اين بين يکي از قرطي‌کاري‌هاي مدنيت نوين صيغه اخوت و اناثيت(!) است که به اسامي و تعابير مختلف مثل خواهر خواندگي، برادر خواندگي، دايي خواندگي، زن‌عمو خواندگي و..  اين شهر با آن شهر و يا اين بلاد با آن بلاد بسته مي‌شود. و البته چون مسئولين شهر ما زيادي از هول حليم در ديگ مي‌افتند اين مسئله را  زيادي جدي مي‌گيرند و هي با اين ده کوره و آن ولايت خواهر خوانده و برادر خوانده مي‌شوند و بايد گفت که بعد از ويروس کسب لقب کذايي اولين‌ها، اين دومين بيماري است که علي‌الخصوص بدنه شهرداري بدان مبتلا شده است.   

في‌الحال در اين ماجرا يک فقره از اهالي شوراي شهر، از فاميل شدن بدين شکلي عصبي شده و دست به دامن چند خبرگزاري رپرتاژ داده که مثلا چرا استانبول با اصفهان خواهر خوانده شده؟  و مگر از روي نعش ما رد بشوند، چرا که حق ما بوده و ادله مي‌آورد؛ از آن‌جا پدر جد مرحوم ما با  آتاتورک موقع آب‌تني پهلويشان به هم اصالبت نموده پس حق خواهري به ما مي‌رسد نه به اصفهاني‌ها والخ... در جواب موارد ذيل به استحضار مي‌رسد:

1. بنا به فرمايش رييس جمهور دو تا بچه کافي نيست، فلذا  از آن‌جا که پدر و مادران ايراني مي‌توانند يک شبه و در اقدامي انتحاري ـ عشقي  ده تا ده تا خواهر براي تنها پسر خانواده مهيا کنند پس در ابعاد بزرگتر، يک شهر نيز مي‌تواند ده تا ده تا خواهر و برادر داشته باشد، آخر خواهر خواندگي مثل امتياز نفت انحصاري نيست که فقط دست يک عده آقازاده باشد، البته حق مي‌دهيم که در اين مورد حقوق و لقب شهر اولين‌ها بهم مي‌خورد ولي چاره‌اي نيست آدم به خاطر خواهر مجبور است برخي مواقع بعضي خفت‌ها و سرزنش‌ها را به جان بخورد ولي به قول شاعر: سرزنش‌ها گر کنند بلاد ديگر غم مخور!

2. حالا که خواهر خواندگي اين قدر مهم شده، چرا مسئولين شهر ما  زودتر دست بکار نشده‌اند تا همه خواهرهاي دنيا را تسخير نموده و بنام تبريزي‌ سند بزنند. اين نکته نيز بماند که خدا را چه ديدي، شايد به قول استاد شوراي شهر در اين مسابقه فرهنگي، تاريخي، اقتصادي و سياسي سرآمد شهرهاي ايران شويم.

3. در پايان يک نمونه مدل خواستگاري براي خواهر خواندگي شهرهاي محتلف (مثلا استانبول) به روش چت را به مسئولين شهر پيشنهاد مي‌کنيم:

در ابتدا وارت چت‌روم مربوط مي‌شويم و چند بار BUZZ!  را مي‌زنيم ...

تبريز: سلام - اصل؟ F  يا M ؟

استانبول: استانبول ـ 28 ـ M

تبريز:   OK و ياشاسين تورک مارالي!

استانبول: علامت شکلک عشقي!

تبريز: افتخار مي‌دي ما هم در رکابت باشيم

استانبول: برو مگه خودت خواهر و مادر نداري. (شکلک علامت تعجب)

تبريز: اي بابا غيرتي نشو، مگه ما چي‌مون از اصفهاني‌ها کمتره

استانبول: اوه از اون لحاظ، والله من فعلا دارم درس مي‌خونم ولي هرچي جناب اردوغان بگويند.

تبريز: اونش با من، داداش محمود حل مي‌کنه   

استانبول: قربون داداش تبريزيم برم الهي...

(تذکر منشوري: از آن‌جا که ممکن است در جريان اين گفتگو اين خواهر و برادر احساساتي شده و با همديگر تماس فيزيکي داشته باشند پس از کساني که ذهن منحرفي دارند خواهشمنديم که خودشان را اصلاح کنند. چون اين‌ها به چشم خواهر و برادر باهم گپ مي‌زنند)

 

پ ن: چاپ هفته نامه آذرپیام ۲۶/۵/۸۹

نوشته شده توسط فرهاد باغشمال   | لینک ثابت |

مستحضريد که يک فقره هشت‌پاي آلماني بازي‌هاي جام جهاني فوتبال را پيش‌بيني مي‌کند و تا لحظه نگارش اين سطور (قبل از بازي آلمان و اسپانيا) هر چه پيش‌گويي کرده به حقيقت پيوسته است. لذا به مسئولين شهر علي‌الخصوص به اعضاي محترم  شوراي شهر که محبوب قلوب بشريت نيز مي‌باشند پيشنهاد مي‌کنيم:

1.    در صورت امکان اين آقاي هشت‌پا را از طريق پيمانکارهاي طرف قرارداد به قيمت کارشناسي و از محل مصوبات شهر خريداري نمايند تا  بلکه به زخم‌هاي غير مترقبه شهرمان بزنيم تا ببينيم کجا باييستي سرمايه گذاري کنيم که فردا سود و منفعت داشته باشد و کجا را بايستي بي‌خيال شويم.  

2.    از آن‌جا که آلماني‌ها آدم‌هايي فرصت‌طلبي هستند و اين‌ روزها عليه ما خيلي زاکاس مي‌دهند، ممکن است که هشت پا را نفروشند، فلذا دوباره پيشنهاد مي‌کنيم که با وساطت و لابي ترانسفرهاي فوتبال چند تا لژيونر فرد اعلا از بازيکنان تيم‌هاي فوتبال شهرمان را به بونديس ليگا قالب کنند و در ازاي آن براي چند ماهي هشت‌پاي عزيز را کرايه کنند و در اين مدت از تجربيات و پيش‌گويي‌هاي بجاي ايشان، استفاده در خور گردد.

3.    در صورت تصويب و سکونت آقاي هشت‌پا در تبريز پيشنهاد مي‌شود که از انجام کار خير و خداپسندانه غفلت ننموده و در اولين فرصت چند تا هشت‌پاي اناث جوان از سواحل نيلگون ارس را گير آورده و به عقد ايشان در آوريم تا بلکه در نتيجه اين مفارقت عشقي ـ بين‌المللي علاوه بر اصلاح نژاد زُمخت هشت‌پاي ژرمني، نسل هشت‌پاي ايراني ـ آلماني از مرحله توليد آزمايشي به توليد انبوه سوق مي‌شود و اين يعني کارآفرين در سطح بين‌المللي!

4.    در زمينه تبليغات نيز مي‌توانيم با تشکيل سمينارهاي مختلف دوباره در بوق و کرنا تبريز را شهر اولين‌ها معرفي کنيم و حتي در لوح سنگي وسط يکي از ميادين شهر بنويسيم که در دوره شوراي شهر فعلي برگ زريني بر برگ‌هاي رنگ‌ و رو رفته شهر افزوده شده است.

5.    از آن‌جا که فعلتين بازار ارائه طرح و پيشنهاد کارشناسان خيل داغ مي‌باشد و ممکن است در نتيجه حضور هشت‌پاي پيشگو نان‌شان آجر شود، لذا براي افراد مذکور نيز مجوز پرورش هشت‌پاي دوگانه‌سوز (مدل ايراني ـ آلماني )صادر گردد تا فعلا جلو چشم نباشند.

 

پ ن: چاپ روزنامه سرخاب ۱۷/۴/۸۹

نوشته شده توسط فرهاد باغشمال   | لینک ثابت |

     اشاره ـ سيماي ضرغامي بلانسبت شبيه عدس‌پلوي دوران خدمت سربازي است که همه چيز درونش يافته مي‌شود، آن‌چنانکه که در عدس‌پلوي سربازي هويج، گوشت نيم‌پز، بند پوتين و خورشت‌هاي مختلف مانده چند روز قبل کشف مي‌شد در سيماي ما هم همه جور خورشت و معجوني وجود دارد منتها به لطف ورزش‌هاي دوران سربازي و بشين پاشوي صبحگاهي، عدس پلو هضم مي‌شد ولي برنامه‌هاي سيماي ضرغامي با هيچ ورزش و دگنکي قابل هضم نيست. لذا در اين بين افرادي پيدا مي‌شوند که شيطان قول‌شان زده و بجاي اين سيما، سيماي آن‌ور آب را نگاه مي‌کنند که کارشناسان عايدات منفي‌‌اش را بيشتر از جنبه‌هاي مثبت پيش‌بيني مي‌کنند والخ... در اين راستا بنا به گزارشات رسيده هم‌اکنون کانال "فارسي وان" با صنّار سه شاهي امکانات در پيتي و برنامه‌هاي آبکي،  رقيب جدي تلويزيون پر طمطراق و پر امکانات ما شده است، لذا بنده به حکم وظيفه مطبوعاتي کلي کار کارشناسي انجام دادم تا ببينيم چه کساني و چه تيپ‌هايي فارسي وان نگاه مي‌کنند و اصلا چه مرگشان است که پروگرام‌هاي صراط  مستقيم ما را با ايکبيري‌ها و عجوزه‌هاي مثل ويکتوريا و همسايه‌ها و در جستجوي پدر و ... تعويض کرده‌اند. اما کدام گمراهان فارسي وان نگاه مي‌کنند:    

1.   بازنشستگان و پيران خانواده: پدران و مادران بازنشسته و ايضا ساکنين خانه‌هاي سالمندان. با توجه به اينکه دوبله اين فيلم‌ها به زبان فارسي سليس بوده و ايضا کلي بچه قد و نيم قد در فيلم‌هاي مذکور وجود دارد لذا پدر بزرگ و مادربرگ‌ها آن‌ها را جلدي شبيه نوه‌هاي خود مي‌بينند و آب از لب و لوچه‌شان سرازير مي‌شود فلذا جايگزين مناسبي براي هر گونه سرگرمي‌هاي هزينه‌دار ديگري است. اين پدران و مادران پير لزوما گمراه نيستند و فقط از زور بيکاري به فارسي وان نگاه مي‌کنند و تازه فرايض ديني مثل نماز و روزه را هم سر وقت انجام مي‌دهند و در ضمن چون دنيا ديده هستند بعد از اتمام سريال‌ها نسبت به عواقب ازدواج و طلاق موجود در فيلم‌ها باهم بحث و تبادل نظر مي‌کنند.

2.   زنان خانه‌دار: اين زن بدبخت خانواده، بچه را که صبح مي‌فرستند مدرسه يا کلاس فوتبال تابستاني، و شوهر هم که دنبال سگ دوي روزگار است و تا عصر چقدر به سيماي ضرغامي نگاه کند که طرز پخت دولمه سبزي را ياد بگيرد و يا سريال‌هاي مزخرفي که در آخر پليس پيروز مي‌شود، بالاخره فارسي وان هم سريال دارد و هم موسيقي و هم ما بين سريال‌ها تبليغات آموزشي نشان مي‌دهد و کوچک کردن بيني و آب کردن چربي‌هاي شکم و اپيلاسيون و تاتو و غيره ذلک...    

3.   زن و شوهر جوان: چقدر بريم خونه مامانت اينا و خاله فرنگيز و عمه زينت که حوصلم سر رفت و ونگ ونگ اون طوله‌ دختر عمه‌ت گوشم را برده... و در نتيجه چون هرگونه پول و حقوق سرماه، دو  دستي تقديم صاحب‌خانه و اقساط وام ازدواج شده لذا بي‌هزينه‌ترين تفريح فارسي وان است، هم فال است و هم تماشا...

4.   کارشناسان اجتماعي و روان‌شناسان و از اين جور تيپ‌ها: بالاخره اين افراد بايد فارسي وان را تماشا کنند تا مضرات آن را کشف کنند. البته بنا به گزارشات دريافتي اين افراد در مواقعي که به علت ازدياد کاري موفق به رصد سريال‌ها نمي‌شوند به همسرشان توصيه مي‌کنند تا آن‌را ضبط کنند چرا که واقعا سريال‌ها به لحاظ محوري آن‌ها را نيز جذب خود کرده است.

5.      غير خودي‌ها: اين‌ها هم چون غير خودي هستند و به نشانه اعتراض به ضرغامي و محض لَج و لَج‌بازي به فارسي وان نگاه مي‌کنند.

6.   خودي‌ها: اين افراد با افه تعصب و توجيه مثلا مي‌گويند که فقط سريال‌هاي معروف سينماي جهان مثل لاست و فرار از زندان را نگاه مي‌کنند چرا که قبلا در شبکه رسانه ويديويي کشور بدون دوبله نگاه کرده‌اند و زياد حال نداده و لذا اين دفعه با دوبله فارسي نگاه مي‌کنند.

نتيجه: فعلتين اگر از بحث رسمي بخشي به سلايق متفاوت، هنجارهاي آتي، انگيزه‌هاي سازندگان، تغيير آداب و عقايد و... فاکتور بگيريم، نتيجه مي‌گيريم که تلويزيون ما با در آمد نجومي در حال سماق مکيدن است و ديگران رگ خواب ما را بهتر از ما مي‌دانند.

 

پ‌ن: چاپ هفته نامه آذرپيام 8/4/89

 

نوشته شده توسط فرهاد باغشمال   | لینک ثابت |

     در خبرها آمده بود که مدير کل فرحنگ و ارشاد به مبارکي و ميمنت بازنشست، و ايضا مدير کل فرهنگ و ارشاد جديد نيز منصوب گرديدند. در اين راستا مواضع اينجانب به شرح ذيل به استحضار ابواب جميع و ارباب جرايد اين طرفي و آن طرفي مي‌رسد.

1. من لم‌يشکر المخلوق لم يشکر الخالق ـ بدينوسيله از زحمات طاقت فرساي مديرکل سابق کمال تشکر و امتنان را بابت کاشت ريواس(!) در اقصي نقاط استان اعلام مي‌داريم. به رسم معهود که مديران بازنشسته در کسوت مشاور ظاهر مي‌شوند، اميد آن دارد که لااقل سايه جناب ايشان در کسوت مشاور فرحنگ (همان فرهنگ) و حنر (همان هنر) بر بالاي سر اين قوم نحيف مستدام نگردد. و اگر اصراري به استفاده از تجربيات ايشان است که پيشنهاد مي‌شود ساير ارگان‌ها از محضر ايشان مستفيذ گردند.

2. خدا را بسي شاکريم که براي مديريت فرهنگ اين استان کسي از جنس فرهنگ انتخاب شد و انگشت تمام گزينه‌هاي کشوري و لشگري در حنا ماند.

3. خوشحاليم که لااقل از اين به بعد کاکل و سرفصل سخنراني‌ها در افتتاحيه‌هاي تئاتر، موسيقي، مطبوعات، نمايشگاه عکس و غيره‌ذلک حول و حوش موشک شهاب4 و تانک ذوالفقار نخواهد بود.

4. شايعه‌اي بود که کارمندان اداره فخيمه فرهنگ طوماري امضا کرده‌اند من‌باب اعلام حمايت از مدير کل سابق، و خواستار ابقاي وي شده بودند. اول اين‌که با آشنايي که از روحيه آن جماعت نزد ما مي‌باشد از بيخ اين شايعه را تکذيب مي‌کنيم، نه اين‌که مدير کل سابق ايرادي دارد که اصلا صحبت اين نيست بلکه بحث بر سر نقض قانون است که به افراد بازنشسته اجازه اشتغال نمي‌دهد! دوم اين که اگر اين خبر به فرض محال صحت داشته باشد که بايد عرض شود همه جورش را ديده بوديم الا از جنس فرهنگی اش را!

5. مردم آذربايجان‌شرقي جزء روزنامه‌نخوان‌ترين‌ها هستند. پس چشم اميد جماعت مطبوعات مي‌ماند به چندر غاز سهميه کاعذ و چند تا آگهي فکستني. القصه اين‌که جناب مدير کل! التماس دعا داريم...اگر حوصله‌‌اش را داريد اسامي نشريات رو به احتضار را بشمارم که از سر تا پا، يا مقروض بانک‌ها هستند و يا آن‌که چک‌شان دست شر خر است و قس‌عليهذا...

6. قصدم از اين نوشته باز کردن نوشابه به مدير کل فعلي نيست که هنوز دیکته‌اي ننوشته تا اغلاطش برملا شود و البته براي ایشان آرزوي توفيق داريم و اميد که فرهنگ اين ملت در خور نامش به اهتزاز درآيد.

 

 

پ ن۱: چاپ هفته نامه آذرپیام۲۵/۳/۸۹

پ ن۲: بعد از سلام - دوستان گله دارندکه نیستم و آپ نمی کنم و کامنت های خصوصی بی جواب است و الخ... در جواب عزیزان معروض می دارد که خواهم بود البته کمی بعد تر ... خدا گذر هیچ کسی را به ادارت دولتی از قبیل .... و .... و .... باز نکند که قصه امروز برو فردا بیا دمار از روزگار در آورده وقس علیهذا... عجالتا هم اگر نوشته هایم مرتب در هفته نامه چاپ می شود که بگذارید به حساب سماجت سردبیر محترم!  

 

 

نوشته شده توسط فرهاد باغشمال   | لینک ثابت |

      همانگونه که مستحضريد؛ آب تبريز به دلايل کاملا فني قطع و پس از چند روز مجددا وصل گرديد. بماند در اين بين اطلاع رساني شبکه فخيمه سهند را که چگونه گفت و چگونه شد و آن‌چه او گزارش داد تومني صنار پس و پيش اتفاق افتاد. اما وقتي صحبت از رسانه مي‌شود بايد هم حق بدهيم که هر کانالي با شيوه و سليقه مخصوص به خود در اطلاع رساني مطلبي بکوشد. مثلا اگر قرار باشد قطعي آب تبريز را شبکه‌ها و رسانه‌هاي مختلف جهاني و بومي گزارش دهند چنين معجوني متصور است:

 

ـ بي‌بي‌سي فارسي: قحطي آب در تبريز ـ در پي تشديد اعتراضات مردمي، مدير عامل سازمان آب شبانه از تبريز گريخت.  

ـ راديو فردا: شمار کشته‌شگان ناشي از بي‌آبي تبريز از مرز هشتاد هزار نفر گذشت.

ـ صداي آمريکا (VOA): اعتراض مردم تبريز به صادرات بي‌رويه آب به فلسطين و لبنان.

ـ جهان‌نيوز: گزارش رسيده از احتمال توطئه عوامل فتنه در حادثه ترکيدگي لوله‌هاي آب حکايت مي‌کند.   

ـ فارس‌نيوز: بسم‌الله قاسم الجبارين، امت غيور و هميشه در صحنه، سرانجام پس از چند روز تلاش خستگي‌ناپذير ترکيدگي لوله‌هاي آب که از آستين استکبار جهاني و عمال داخلي‌شان بيرون آمده بود در نطفه خفه شده و مشت محکمي بر دهان ياوه گويان نثار گرديد.

ـ صدا و سيماي ضرغامي: بنا به گزارش خبرنگار اعزامي ما فقط در يکي دو کوچه حاشيه شهر بي آبي در حد 2/0% وجود داشت که براي اين چند کوچه نيز توسط پرسنل نيروهاي امداد، آب معدني و آناناس رايگان توزيع شده است.

ـ گوناز تي‌وي: آذربايجان ملتي سوسوز قالالار ، اما تراختور گرک عرشه چاتا.   

ـ کيهان: اعدام سران فتنه، تنها راه عذرخواهي از مردم تبريز بابت قطعي چند روزه آب مي‌باشد.

ـ شرق: دستاوردهاي مديريت اتوبوسي و عدم تکيه به جنبش مدني چنين بي‌نظمي‌هاي را سبب مي‌شود..  

ـ اعتماد: آن‌چنان‌که از فحواي پلوراليسم منبعث مي‌باشد تکثر و تنوع راه‌هاي رسيدن آب به تبريز در پروژه اخير رعايت نگرديده و بايد صراط‌هاي مستقيم چندگانه‌اي در سمينارهاي آب‌پژوهي برلين در آگوست 2011 مد نظر قرار گيرد.

ـ شبکه سهند: به جهت پخش برنامه صمد و ممد اين شبکه قادر به پوشش خبر مزبور نشده است.

ـ آذرپيام (سرمقاله روح‌اله رشيدي): ما از هر چه ثروتمند و فوتباليست و کارگزاراني ملعوني که در دبي تشکيلات دارند متنفريم و معتقديم که محور مواصلاتي آب تبريز بايد از حاشيه تبريز بگذرد و اول مستضعفين آب مورد نياز خود را استفاده کنند و بعد ثروتمندان شهر.

ـ گونش(سرمقاله سردبير): آقاي رضا رحماني پيگير استيضاح وزير نيرو بابت قطعي آب تبريز شدند.

ـ نگين‌آذربايجان(سرمقاله سردبير): آقاي دکتر فرهنگ در همايش بزرگداشت پرسش و پاسخ ابراز تاسف فرمودند.

ـ مهد آزادي: من لم‌يشکر المخلوق لم يشکر الخالق ـ بدينوسيله از زحمات پرسنل فول خدوم، نيمه خدوم، قليل‌الخدوم که در مهار ترکيدگي آب نقش اساسي داشتند تقدير و تشکر مي‌گردد و اميد واثق دارد که سايه الطاف خدمتگزاران نظام هميشه بر سر رعايا مستدام باشد. آمين يا رب العالمين.

 

 

پ ن: چاپ هفته نامه آذرپیام ۴/۳/۸۹

نوشته شده توسط فرهاد باغشمال   | لینک ثابت |

       علي‌الظاهر امر گرديده که زين پس ملت دنبال فرزند بيشتر باشند. چرا که زندگي با فرزند کمتر صفا ندارد، و بعد هم يک ميليون تومان شاباش عطا شده تا بلکه ملت از زور جو گيري هم که شده در اوليت فرصت کار را يک سره کنند و الخ.... در اين راستا سوالات زير مطرح است:

 

1. اولا معني اين يک ميليون تومان براي هر مولود سال 89 براي بنده غير قابل هضم و بي‌معني است. طبق تعريف ارايه شده اين يک ميلون تومان در حکم اشانتيون يا پول‌چايي نيست که براي خسته نباشيد به پدر و مادر نوزاد پرداخت شود، بلکه يک حساب پس‌انداز باز خواهد شد و پول در آن جا ريخته خواهد شد و پدر و مادر نوزاد فقط قادر خواهند بود که به دفترچه حساب پس‌انداز بچه نگاه کنند و ذوق کنند که بَه‌بَه يک ميليون تومان چقدر صفر دارد!! اين حساب پس‌انداز مثل ماهي قرمز درون تنگ است که فقط مي‌شود نگاهش کرد  و لاغير.

 

2. اگر قرار به آن است که دو فرزند کافي نباشد و همه برويم دنبال سري‌دوزي، پس متوليان امر بي‌زحمت مسايل و مشکلات قانوني زير را حل و فصل کنند:

الف) از آنجا که مطابق قانون کار به فرزند سوم و بالاتر حق اولاد تعلق نمي‌گيرد، لذا قبل از فلّه‌اي کاري و تفکرات فرزند سوم و چهارم و بيشتر عوام‌الناس، موضوع مزبور در اسرع وقت رفع و رجوع شود.

ب) فعلتين کوپن ارزاق به فرزند سوم و بالاتر تعلق نمي‌گيرد و اين درست که کوپن در اين روزگار محض دل خوشي است و به هيچ دردي نمي‌خورد ولي خُب، باز کاچي به از هيچي. لذا موجب امتنان است که کوپن براي سومين کودک و بالاتر نيز مد نظر قرار گيرد.

ج) قوانين راهنمايي و رانندگي مبني بر سوار شدن بيش از چهار نفر به هر اتومبيل اصلاح شود چرا که نمي‌شود سه چهار تا از فرزندان قد و نيم قد را هر روز خدا خانه مامان بزرگ و يا خاله فاطي به عاريه گذاشت و يا آن‌که براي خانوارهايي که فرزند سوم به بعد را متولداندند (!) به صورت اشانتيون يک دستگاه خودروي وَن تعلق گيرد.

د) حالا ديگر قصد نداريم در اين نوشته با تيره نمايي مته به خشخاش بگذاريم و بگوييم که مثلا اين کودکان قد و نيم قد که فردا بزرگ شدند اشتغال، مسکن، تحصيل، ازدواج، خورد و خوراک‌شان را چطور فراهم مي‌کنند، چرا که خدا بزرگ است و به قولي هرآن کس که دندان دهد نان دهد.

 

 

پ‌ن: چاپ روزنامه سرخاب 9/2/89

نوشته شده توسط فرهاد باغشمال   | لینک ثابت |

نوشته شده توسط فرهاد باغشمال   | لینک ثابت