تبليغاتX
ایپک
ایپک
نوشته های فرهاد باغشمال
88/09/11

قضيه از اين قرار است که...

      اگر خاطر همايوني مخاطبان محترم باشد در ايام تعطيلات تابستان و در بحبوحه ثبت‌نام مدارس، گعده‌اي داشتيم من‌باب ثبت‌نام فرزندان در مدارس با مطلع سوالي: غيرانتفاعي يا دولتي؟ و بعد از کلي صغرا و کبري چيني و برملا ساختن آفت‌هاي مدارس غير انتفاعي من‌جمله خيرات نمره محض دل‌خوشي بابا و مامان در اين‌گونه مدارس و الخ... و بعد آن که نتيجه همي گرفتيم که اين آينده‌سازان فرداي بي‌سامان را جهت آن که بر ذات اقدس همايوني‌شان تافته جدا بافته‌گي متصور نگردد لاجَرَم بفرستيم دبستان دولتي....

في‌الحال اگر ما در آن آزگار اين حرف و نتيجه را به زور جَو گرفتگي فرموديم (!) که به گور هفت پشت‌مان خنديديم!‌ که البت تمام ادعاهايمان را پس مي‌گيريم ايضا. جان ننه‌تان، بي‌خيال سواد آموزي، تعليم و مسائل پيش پا افتاده‌ (!) از اين دست شويد و اگر شده فرش زير پايتان را هم بفروشيد و قيد مدرسه از قماش دولتي را بزنيد که مصداق في‌امان‌الله در آن ديار حاکم است و بس.  

اما اصل موضوع...

عارضم که بنده‌زاده را به پيروي از اين سبک و سلوک رهسپار دبستان دولتي نموديم. روز نخست شرفيابي براي ثبت‌نام که بر خلاف منويات گهربار مسئولين آموزش و پرورش، سي‌هزار تومان ناقابل (باستثناي پول کتاب) من‌باب کمک به مدرسه زوار در رفته پرداخت کرديم و البته هيچ رسيد دريافت وجه و فاکتوري هم ندادند از باب ادعاي آتي، در مقابل خشم و عصبانيت بنده نيز عيال مکرم دعوت به خويشتن‌داري فرمودند که گدابازي در نياور و بچه را مقابل اعوان و انصار تابلو نکن. 

هنوز ماهي از سال تحصيلي نگذشته که بچه نگون بخت با شلواري پاره و زانويي زخمي به خانه آمد و بعد از رُفت‌ و روفوي شلوار و زانوي مجروح، کاشف به عمل آمد که در زنگ ورزش توپي براي بازي کودکان نبوده و اين آينده‌سازان با ظرف پلاستيکي نوشابه خانواده يک دست گل کوچک مَشدي زده‌اند و نتيجه‌اش سرنگوني ادواتي کودکان به روي هم و زخم و زيلي آن‌ها!

دوباره چند روز گذشت تا اين که مشاهده نموديم اين طفل اول دبستاني که تا ديروز به برکت مهد کودک و پيش‌دبستاني غير انتفاعي براي خودش معدن استعداد بود و فارسي و انگليسي را همزمان بلغور مي‌کرد حالا شده يک فوتباليست تمام و عيار و کل زمان حضور در منزل، مقابل تلويزيون و مشاهده بازي‌هاي فوتبال مي‌گذرد، که گويا مدارس از اين قماش شده‌اند منبع پرفيض خلاقيت‌کشي و استداد زدايي(!)، نه از مشق خبري هست و نه از ديکته شبي. ناچارا فقره‌اي مکتوبه نوشتم به آموزگار محترم که راه را از چاه برايمان در اين نظام نوين آموزشي نشان دهد که از سنگ صدا آمد ولي جوابي به آن خزعبلاتم نيامد...

دو سه روز بعدتر (!) شبي در عالم حافظ‌خواني بوديم که جَلدي عيال مکرمه داد و قال راه انداخت که خدا اَزتَ نگذره که با بچه چون کردي که هيچ ناپدري با فرزندخوانده نکند. سبب پرسيديم و جواب آمد که علي‌الظاهر مصوبه‌اي در مدرسه به تصويب رسانده‌اند که اوليا حق ملاقات با آموزگار را ندارند و از هر کلاس فردي در حد نديمه از ميان خود اوليا منصوب شده تا رابط بين آموزگار و اوليا گردد و في‌المثل اگر ما بخواهيم مشکل تحصيلي کودک خود را با خانم معلم بگوييم که بايد از صراط نديمه بزرگوار بگذريم والخ....

دوباره چند روز گذشت و از سوي نديمه‌ي آموزگار پيام تلفني در رسيد که ايها الاولياء جهت خريد جايزه براي دانش‌آموزان مبلغ پنج‌هزار تومان پرداخت فرماييد، از سر ناچاري مبلغ فوق را در کيف کودک گذاشتيم تا تحويل مقامات مدرسه دهد و البت غرولندش بجا که مگر درسرانه دانش‌اموزي توپ مدرسه و جايزه دانش‌آموزي و ... پيش‌بيني نشده است؟!

چند روز بعد زمزمه‌اي آمد که به جهت تقويت دانش‌آموزان مقرر شده که کلاس تقويتي در مدارس برگزار شود که اين‌بار اعتراض حقير جدي‌تر شد که مگر در چهل و چند روز چه اتفاق تحصيلي مهمي افتاده که حضرات مکشوف شدند که پايه تحصيلي کودکان ضعيف است؟؟ و الخ...

تمام اين ادا و اطفار و ژانگولربازي‌ها به کناري و آنچه باعث نمکين شدن قصه تحصيل آقازاده‌ي(!) حقير است و ما هم بعد از ماهي به اين معجزت آموزش و پرورش نائل شديم آن است که؛ گويا شيفت مخالف همين دبستان فَکَستني، مدرسه راهنمايي است و درست مقارن با تعطيلي بچه‌هاي راهنمايي زنگ مدرسه کودک اول ابتدايي مي‌خورد و تلنگر ناخودآگاه يک دانش‌آموز سوم راهنمايي با کودکي در کلاس ابتدايي هشت سال از خود کوچکتر چنان کرد که اکنون چشم سمت راست فرزند دچار جراحت شده و پانسمان و آنتي‌بيوتيک و غيره ‌و ذلک.

..........

ديروز فرصتي مهيّا گشت و پاي گلايه به مديره مدرسه بردم. تا سر صحبت باز شد آن بزرگوار بيش از ما سر زخم دلش باز شد، از دو شيفتي بودن مدرسه در قالب راهنمايي و ابتدايي ناليد و حتي از برخي ناملايمات اخلاقي گفت و اين‌که خود آن‌ها از حضور دانش‌آموزان با حداقل هشت سال تفاوت سني در يک مکان آموزشي نگرانند، از کمبود نيرو، اعتبار، و اين که هنوز سرانه‌اي نيست تا برايش کاسه‌اي داغ کنند و غيره‌ذلک...

او با لحني مادرانه و دلسوزانه صحبت مي‌کرد و دست بر روي سر و زخم چشم فرزندم مي‌کشيد و من در آن سوي پنجره اتاقش، دانش‌آموزاني را مي‌ديدم که در عالم بچه‌گي و خامي دنبال هم مي‌دويدند و از فرداي پرمخاطره بازي سرنوشت خبري نداشتند.

 

آقاي فيروز رضايي ناسلامتي شما متولي اين امر خطير در اين برهوت آموزشي هستيد... آقاي رضايي ملتفتيد که چه مي‌گويم؟...

 

پ‌ن: راپورت‌هاي هفتگي - چاپ روزنامه سرخاب 11/9/88

 

ارسال شده توسط فرهاد باغشمال در ساعت 10:24 |

88/09/04

قضيه از اين قرار است که...

     علي‌الظاهر تمام مشکلات بني بشر حل گرديده الّا پروگرام لاينحل تجرد و عزب‌ماني جوانان هميشه در صحنه و بس! نشان به آن نشان که در جرايد و سايت‌ها مدام در بوق و کرنا نموده به اشاعه ازدواج، مزدوجي دانشجويي و دسته‌جمعي، انتخاب زوج خوشبخت، ازدواج انتحاري و غيره‌ذلک روي همي آورند بدون توجه به کُنه ماجرا....

حالا مثلا فرمايشات يک عدد مسئول عزيز تر از جان که تا ديروز در سايپا خودرو سازي مي‌کرده و فعلتين براي جوانان برنامه‌ريزي و مشاورت مي‌دهد نيز جاي خود دارد و آن‌گاه که در ادامه افاضات همي‌گويند: "افزايش 30 درصد ازدواج در دولت نهم" که ديگر مُخ بنده سوت کشيد که ياللعجب مگر تا ديروز نمي‌‌گفتيد ايران جزء ده کشور اول آمار طلاق و الخ.... دم خروس کجا و اين شعبده‌ها کجا؟!...

القصه براي ما مبرهن نگرديد که منظور مدير عامل سابق سايپا از افزايش ازدواج در اندروني دولت نهم بوده و يا خارج از آن؟ حالا به فرض که اين ازدواج‌ها مربوط به عوام‌الناس باشد که چي؟! جز آن‌که به آمار مفلوکين، فقراتي اضافه گرديده و آمار بدهکاران بانکي افزون همي؟! ....

اين فقره را هنوز در خود حل و فصل نکرده بوديم که باز جارچيان خبر آوردند که ايشان ظاهرا جوگير مضاعف شده و وعده داده‌اند که براي خانواده‌هاي متاهل 20 درصد سهميه کنکور در نظر گرفته شده است، جَلدي دفترچه ثبت‌نام کنکور ارشد را گشوديم اما گزينه‌اي که دال بر تجرد يا تاهل باشد را نيافتيم که عزب از غير مشخص شود و الخ....

في‌الحال مي‌شنويم که باز عزيز ديگري زاکاس داده‌اند که مي‌بايست با فرهنگ‌سازي، ازدواج دختران به مرحله دبيرستان تسري يابد، باز صد البت که نمي‌دانيم جميع‌الاجمعين اناث نظرشان در اين باب چيست؟ ولي خُب جواب ترشيده‌هاي روزگار را چه بدهيم که عمري را به سوداي تحصيلات عاليه و ازدواج با تاپ‌‌بوي‌ها (!) منتظر مانده و به نيوشيدن ترانه‌هاي غمناک فرا ملي شب را به روز دوخته‌اند(!) 

بعدش اگر قرار است مقوله ازدواج مانند سيگار و اعتياد و... به مدرسه‌ها راه يابد که عجالتا تمهيدات اوليه مثل مرخصي زايمان دانش‌آموزان، مرخصي دادگاه خانواده، مرخصي ساعات شيردهي و از همه مهم‌تر داير نمودن مهد کودک در مدارس را نيز جدي بگيريد تا بعد...

الحمداله به ميمنت و فرخندگي و به کوري چشم دشمنان اين مرز و بوم ، تمام مشکلات ما حل شد و جوانان را فلّه‌اي فرستاديم خانه بخت و تمام.

شايان ذکر است که اگر ضامن کارمند رسمي سراغ داشتي بگو بيايد ضمانت کند ما اين صنّار سه‌شاهي وام را از اين بانک بگيريم بدهيم به صاحب‌خانه که امان‌مان را بريده. باقي بقايت.... عزت زياد.

پ ن: راپورت‌هاي هفتگي - چاپ سرخاب ۳/۹/۸۸

ارسال شده توسط فرهاد باغشمال در ساعت 13:32 |

درباره ما
فرهاد باغشمال هستم.
سردبير هفته نامه آذر پيام.

گاهي طنز مي‌نويسم و گاه نطنز! برخي از مطالبم هم در اين‌جا و آن‌جا ! چاپ مــــي‌شــــود.
ايپک در تـــرکي به معنــي ابــريشم است. سعي مــي‌کنـم مطـالب اين بـــلاگ مثل ايپک سـاده ، محــکم و ظريف باشد.
__________________
منوی اصلی
برچسب‌ها
آرشیو مطالب
آمار و امكانات
تعداد بازدیدها :
افراد آنلاین :





Powered by WebGozar

پیوندهای روزانه
لینك دوستان
قافيه/ فرشيد باغشمال
روزگارنامه / علي خيرخواه
آرتاوريژ / محمد فرشبافي
عينالي / حسين پورستار
چله / سيدقاسم ناظمي
پيله
ابتدا / روح الله رشیدی
حلقه
کتل / يعقوب صديق جمالی
مصطفي دانش
رضا شیبانی
روز دلتنگي / مها
فصل هيوا / فرانک باغشمال
پرسپکتيو / سحر فکردار
آلما خانم / مريم بانو
بارانانه / حامد خسروشاهي
عالمي ديگر / رضا رسولي
نکته ها و نوشته ها / احمد يغما
مهدي گلباف
مرد عوضي/ حفره سابق تر!
فاطیما
کيميا
شعر شهودی
نيمرنگ
سهند
تبريز و من
آذرقلم / امين خوش نيت
مهدی نعلبندی (سايت شخصي)
ظلم نامه
بتکده / احسان خواجه اي
ثمين
تبريز امروز / سالار
نقطه آغاز / کامراني
مازار نيوز / احمدحسن نژاد
انتظار
يارپيز
تا دور... تا قله نور/ پرنيان
چيبين
دومانلی آذربایجان
انشا/ نقطه سر سطر
کمی پنجره / حسن اسدی
باشماق
آناهيد / الهام جم ‌زاد
مشق کوير / محمد دهقاني
قانون سيب / علي ايران نژاد
سهيل
شرح حال / حسين محمدي
ذهن زيبا
شميم زهرا
آب معدني
ساکورا
آن سوي خيال
کاکو شيرازي
خادمه اهل بيت
سه نقطه
قهوه‌خانه مدرن
مرد آزادي
گون آيدين...وطن! الماسيان
میم نوشت
پروانگی/ معصومه سپهری
آذرپيام
ياري يول
برگ زيتون / احمدزاده
دالان مسدس
نگفته های دلم/ياس
نون والقلم / مرادي
سر همين 4راه ...
ارغنون / صبا خدايي
حسين دقاق زاده
تراوشات مجاز ذهنم/ توحید مهدوی
سنگ واژه‌ها - سبا حيدرخاني
فرهاد ناجي
رضا احسان پور
بوالفضل‌الشعرا
يادداشت‌هاي دختر ترشيده
حالنامه / حامد تاملي
زهرا دري
طنز سپنتا
خبرگزاري زورنا
ماغازا / سيد رضا علوي
افتضاح ملي
ابوالفضل زرويي نصرآباد
يوسفعلي ميرشکاک
توکا نيستاني
سنگ پا
ستون طنز
دفتر طنز
جلال سميعي
مسعود برزگر جلالي
خدا...،صداقت...،باران
قلم و کاغذ
تبريزنامه
[ قالب رایگان ]
آخرین مطالب ارسالی
طراح قالب
طراح قالب های بلاگفا