در راستاي اينکه در روزگار قرهقاطي چپها، حرفهاي ديروز راستها را ميزنند و راستها، صحبتهاي پريروز چپها را لُغُز ميفرمايند. و از آنجا که مردم در به در دنبال دويست هزار تومان وام ضروري هستند تا به زخمشان ببندند و باز به دليل اينکه مشکل افزايش تورم با عدم ارائه وام بانکي فعلا رفع رجوع شده، و با عنايت به اينکه همينجوري الله بختکي يک مقام بسيار محترم در ضمن اختلاط و بازديد از نمايشگاه عکس هديه خانم تهراني 200 ميليون تومان ناقابل وام جهت رفت و روب نمايشگاه هنرياش به ايشان اعطا نموده و قسعليهذا... پس نتيجه ميگيريم که :
1. مهم نيست که سکنات و حرفهاي افراد، با شعائر ما سنخيت نداشته و حتي ادعاها و شعارهاي طرف مقابل باشد، بلکه مهم آن است که در اردوگاه ماست.
2. اگر مطابق قوانين بانکي براي يک ميليون تومان وام درخواستي دو نفر ضامن کارمند رسمي لازم باشد. آن وقت در زمانه قحطي کارمند رسمي براي 200 ميليون تومان 400 نفر کارمند رسمي (با مخلفات چکدار و ساير وثائق معتبر) لازم است.
3. براي تجهيز آزمايشگاه هر مدرسه راهنمايي فقط 10 ميليون تومان لازم است تا آيندهسازان مملکت يک بار لوله آزماش را از نزديک زيارت کنند، با 200 ميليون تومان حدود 20 مدرسه تجهيز ميشود و اگر هر مدرسه 500 دانشآموز در طول يک سال داشته باشد به عبارتي 10.000دانشآموز از نعمت رويت لوله آزمايشگاه برخوردار خواهد بود و اگر اين آزمايشگاه براي 10 سال به دانشآموزان ساپورت دهد يعني چيزي حدود100.000 نفر دانش آموز لوله آزمايشگاه را از نزديک خواهند ديد. و چون اين چنين جمعيتي در مدارس راهنمايي ايران وجود نداشته و نخواهد داشت پس عقلانيترين راه خرج 200 ميليون تومان به نمايشگاه هديه خان است و خلاص.
4. باقلاي فرد اعلا از قرار خردهفروشي کيلويي 800 تومان است. با 200 ميليون تومان ميشود 250.000 کيلو باقلا خريد که با احتساب هر کيلو باقلا براي شش نفر، 1.500.000 نفر يک شب باقلا مهمان دولت ميشوند و دعاي اين افراد خيلي از مشکلات را رفع و رجوع ميکند.
5. اي کاش من يک لوله آزمايش بودم.
6. اي کاش من هم يک باقلا بودم.
7. اي کاش من يک هديه تهراني بودم.
پن۱: چاپ هفتهنامه آذرپيام مورخه ۲۹/۱۰/۸۸
پن۲: تقديم به جناب برگ زيتون (جناب احمدزاده)
پدر بزرگي دارم که دوران پيري و بازنشستگي را ميگذراند و پاي ثابت شبکههاي ملون خبري، هر موقع که به ديدارش نائل ميشوم سر سه سوت اوضاع و احوال ايران و جهان را مورد بحث کارشناسي قرار داده و در آخر نتيجه ميگيرد که هنوز ايام خوشمان است ببينيد چه بر سرمان خواهد آمد...
فيالحال با اين اوضاع قاراشميش هدفمندي يارانهها که بيشتر به هدفمَنگي و هدفمرگي سوق دارد، آن نتيجهگيري پدربزرگ بر ذهنم متبلور ميشود که گويي اين ايام، روزهاي خوش پادشاهيمان است که به غفلت ميگذرانيم و به قول شاعر بايد دريابيم که با طَرَب ميگذرد و الخ...
حالا مقولات روزمره و اساماسهاي طنز راجع به خوشهبندي را تکرار نميکنم و مثلا نميگويم که آبدارچي اداره با سه بچه قد و نيمقد و پدر و مادر عليل در خوشه سه قرار گرفته و رييس اداره با ماشين سفارش خريد از ينگه دنيا در خوشه دو، که اينها اظهرمنالشمس بوده و به قولي خوشچيني از دلدار و خوشهسپاري به دلبر است! اما از آنجا که مرکز آمار پس از کلي کار کارشناسي فيل به اين گُندهگي را هوا فرموده، موارد زير را مطرح ميکنيم، باشد که بکار آيد و خوشهها پربارتر گردند:
اول ـ بيانيه خودي بودن: ما کارمندان و کارگران فهيم و هميشه در صحنه که با وحدت و همبستگي در خوشه سوم (مرفهين بيدرد) مستقر شدهايم ضمن تبريک به مديران عزيز و زحمتکش مام ميهن که در خوشه يک و دو قرار دارند اعلام مينماييم که اين توطئه از آخور اجانب و استکبار و بيبيسي آب خورده که ميخواهند در بين صفوف شکستناپذير ما خلل وارد کرده و اتحاد ما را از بين ببرند، لذا در ارديبهشت ماه به سايت آمار نرفته و اعتراض هم نميکنيم تا مشت محکمي بر دهان ياوه گويان باشد. خوشه يک و دو هم گواري عزيزان دلبر.
دوم ـ تشخص بخشي: به احتمال قوي مرکز آمار با موضوع هدفمندي خيلي سَرسَري برخورد کرده و حتي (رُوم به ديوار) مقوله را سرکاري فرض نموده و برايش مبرهن شده که پرداخت يارانهاي در کار نيست و به قول معروف کي داده و کي گرفته است! لذا به طرفهالعيني با قرار دادن پايين دستيها در خوشه سوم، قصد داشته تا به آنها شخصيت اجتماعي و اقتصادي بدهد که خدايياش بنده از زمان دريافت پيامک خوشهاي به چنين اعتبار و غرور شخصيتي عارضم.
سوم ـ تشريک مساعي: شايد هم واقعا وضع معاش خوشه اول و دوميها قمر در عقرب است، که در اين صورت بر وجدان هر آزاده خوشه سومي چون من بايد مدام پتک نهيب وارد آيد که من با اين وضع مستاجري و دربدري و چندر گاز حقوق قانون کار نميتوانم زندگيام را بچرخانم خدا به فرياد آنها برسد.
چهارم ـ تلرانس خط فقر: اگر يادتان باشد مراجع ذيربط اعلام کرده بودند که خط فقر 700 هزار تومان است بعد که ضايع بازي شد اين خط را کمي پايين آورده و به 500 هزار تومان مقرر نمودند، حالا اين وسط خوشه از 500 هزار هم پايينتر نزول اجلاس فرموده و به حول و حوش 300 هزار تومان رسيده است. مخلص کلام يعني اينکه آب که سربالا رفت قورباغه ابوعطا ميخواند.
پنجم ـ اقساط بانکي: اگر شما هم در خوشه سوم (مرفهين بيدرد) بيتوته نمودهايد و يک و نيم برابر حقوق ماهيانهتان قسط بانکي داريد، بگونهاي که يک در ميان قسطها را پرداخت ميفرماييد که تکليف مشخص است؛ يا اين که مطابق مستندات مرکز آمار، وجود اين اقساط بانکي کذب محض است که از اين ماه هيچ تعهدي بر شما و ضامن محترم نميباشد و يا در صورت صحت وجود وام بانکي، مرکز آمار زحمت رتقوفتق پرداخت ديون بانکي را بکشد و خلاص.
ششم ـ خيرات حضرت عزرائيل: بين ما ترکها مثال مشهوري است بدين مضمون که: به ظريفي گفتند حضرت عزرايئل کودک خيرات ميکند. ظريف برگشت و گفت: کودک ما را نستاند خيرات او پيشکش! حالا اين حکايت ماست.
منقول از کتاب منهاجالغازان فیالاحوال چاخان باب 2597 فصل 836
گویند وزير اعزّ بَلَد آذرين را چون يوم پيري و بازنشستگي در رسيد به حلّيت اَعوان و اَکناف پرداخت، و لختي دگر فرزند خلف را به سراي خلوت کشاند و با وي نصيحت هميکرد:
اي فرزند! راز موفقت پدر در مقام وزرات آن بودي که مسير باد را نيک جستي. چونان که اگر باد بر سمت راست وزيدن آغازيد، فيالفور لباسي از جنس يسار بر تن کردي و آن دم که موسم بادها بر سوي چپ گراييد ردايي از جنس يمين پوشيد. واين بهترين و نيکترين حيلت از براي ميزداري و خدم و حَشَم و غيرهذلک هميباشد.
اي فرزند! چون تو را بهر حکومت منصوب يا منسوب نمودندي، بيدرنگ اصحاب انديشه و قلم را ارضا نما به انواع ترفندها. اگر توفيق حاصل نيامد به مارکزني و غيرخودي بودن متهم کردي تا سيه روي شود بين اکناف و اصحاب. فيالمثل اگر در عهد دوم خرداد سير کردي او را به سوم خردادي بودن متهم کن و بالعکس. و يا آنکه به متد يک کلاغ چهل کلاغ و با معونت بادمجان دور قابها، او را بايکوت نما و اگر آن نيز کارگر نيافتاد پس وي را به قهوه قجر کشتن عين ثواب است که خداوند تو را در زمره صلحا محشور کند انشاءا...
نقل است که فرزند نصيحت پدر را توتياي چشم بنمود و سالها بر ميز مناسب تکيه هميکرد.
پن: چاپ ضميمه آذرپيام مورخه 29/10/88


