مستحضريد که يک فقره هشتپاي آلماني بازيهاي جام جهاني فوتبال را پيشبيني ميکند و تا لحظه نگارش اين سطور (قبل از بازي آلمان و اسپانيا) هر چه پيشگويي کرده به حقيقت پيوسته است. لذا به مسئولين شهر عليالخصوص به اعضاي محترم شوراي شهر که محبوب قلوب بشريت نيز ميباشند پيشنهاد ميکنيم:
1. در صورت امکان اين آقاي هشتپا را از طريق پيمانکارهاي طرف قرارداد به قيمت کارشناسي و از محل مصوبات شهر خريداري نمايند تا بلکه به زخمهاي غير مترقبه شهرمان بزنيم تا ببينيم کجا باييستي سرمايه گذاري کنيم که فردا سود و منفعت داشته باشد و کجا را بايستي بيخيال شويم.
2. از آنجا که آلمانيها آدمهايي فرصتطلبي هستند و اين روزها عليه ما خيلي زاکاس ميدهند، ممکن است که هشت پا را نفروشند، فلذا دوباره پيشنهاد ميکنيم که با وساطت و لابي ترانسفرهاي فوتبال چند تا لژيونر فرد اعلا از بازيکنان تيمهاي فوتبال شهرمان را به بونديس ليگا قالب کنند و در ازاي آن براي چند ماهي هشتپاي عزيز را کرايه کنند و در اين مدت از تجربيات و پيشگوييهاي بجاي ايشان، استفاده در خور گردد.
3. در صورت تصويب و سکونت آقاي هشتپا در تبريز پيشنهاد ميشود که از انجام کار خير و خداپسندانه غفلت ننموده و در اولين فرصت چند تا هشتپاي اناث جوان از سواحل نيلگون ارس را گير آورده و به عقد ايشان در آوريم تا بلکه در نتيجه اين مفارقت عشقي ـ بينالمللي علاوه بر اصلاح نژاد زُمخت هشتپاي ژرمني، نسل هشتپاي ايراني ـ آلماني از مرحله توليد آزمايشي به توليد انبوه سوق ميشود و اين يعني کارآفرين در سطح بينالمللي!
4. در زمينه تبليغات نيز ميتوانيم با تشکيل سمينارهاي مختلف دوباره در بوق و کرنا تبريز را شهر اولينها معرفي کنيم و حتي در لوح سنگي وسط يکي از ميادين شهر بنويسيم که در دوره شوراي شهر فعلي برگ زريني بر برگهاي رنگ و رو رفته شهر افزوده شده است.
5. از آنجا که فعلتين بازار ارائه طرح و پيشنهاد کارشناسان خيل داغ ميباشد و ممکن است در نتيجه حضور هشتپاي پيشگو نانشان آجر شود، لذا براي افراد مذکور نيز مجوز پرورش هشتپاي دوگانهسوز (مدل ايراني ـ آلماني )صادر گردد تا فعلا جلو چشم نباشند.
پ ن: چاپ روزنامه سرخاب ۱۷/۴/۸۹
اشاره ـ سيماي ضرغامي بلانسبت شبيه عدسپلوي دوران خدمت سربازي است که همه چيز درونش يافته ميشود، آنچنانکه که در عدسپلوي سربازي هويج، گوشت نيمپز، بند پوتين و خورشتهاي مختلف مانده چند روز قبل کشف ميشد در سيماي ما هم همه جور خورشت و معجوني وجود دارد منتها به لطف ورزشهاي دوران سربازي و بشين پاشوي صبحگاهي، عدس پلو هضم ميشد ولي برنامههاي سيماي ضرغامي با هيچ ورزش و دگنکي قابل هضم نيست. لذا در اين بين افرادي پيدا ميشوند که شيطان قولشان زده و بجاي اين سيما، سيماي آنور آب را نگاه ميکنند که کارشناسان عايدات منفياش را بيشتر از جنبههاي مثبت پيشبيني ميکنند والخ... در اين راستا بنا به گزارشات رسيده هماکنون کانال "فارسي وان" با صنّار سه شاهي امکانات در پيتي و برنامههاي آبکي، رقيب جدي تلويزيون پر طمطراق و پر امکانات ما شده است، لذا بنده به حکم وظيفه مطبوعاتي کلي کار کارشناسي انجام دادم تا ببينيم چه کساني و چه تيپهايي فارسي وان نگاه ميکنند و اصلا چه مرگشان است که پروگرامهاي صراط مستقيم ما را با ايکبيريها و عجوزههاي مثل ويکتوريا و همسايهها و در جستجوي پدر و ... تعويض کردهاند. اما کدام گمراهان فارسي وان نگاه ميکنند:
1. بازنشستگان و پيران خانواده: پدران و مادران بازنشسته و ايضا ساکنين خانههاي سالمندان. با توجه به اينکه دوبله اين فيلمها به زبان فارسي سليس بوده و ايضا کلي بچه قد و نيم قد در فيلمهاي مذکور وجود دارد لذا پدر بزرگ و مادربرگها آنها را جلدي شبيه نوههاي خود ميبينند و آب از لب و لوچهشان سرازير ميشود فلذا جايگزين مناسبي براي هر گونه سرگرميهاي هزينهدار ديگري است. اين پدران و مادران پير لزوما گمراه نيستند و فقط از زور بيکاري به فارسي وان نگاه ميکنند و تازه فرايض ديني مثل نماز و روزه را هم سر وقت انجام ميدهند و در ضمن چون دنيا ديده هستند بعد از اتمام سريالها نسبت به عواقب ازدواج و طلاق موجود در فيلمها باهم بحث و تبادل نظر ميکنند.
2. زنان خانهدار: اين زن بدبخت خانواده، بچه را که صبح ميفرستند مدرسه يا کلاس فوتبال تابستاني، و شوهر هم که دنبال سگ دوي روزگار است و تا عصر چقدر به سيماي ضرغامي نگاه کند که طرز پخت دولمه سبزي را ياد بگيرد و يا سريالهاي مزخرفي که در آخر پليس پيروز ميشود، بالاخره فارسي وان هم سريال دارد و هم موسيقي و هم ما بين سريالها تبليغات آموزشي نشان ميدهد و کوچک کردن بيني و آب کردن چربيهاي شکم و اپيلاسيون و تاتو و غيره ذلک...
3. زن و شوهر جوان: چقدر بريم خونه مامانت اينا و خاله فرنگيز و عمه زينت که حوصلم سر رفت و ونگ ونگ اون طوله دختر عمهت گوشم را برده... و در نتيجه چون هرگونه پول و حقوق سرماه، دو دستي تقديم صاحبخانه و اقساط وام ازدواج شده لذا بيهزينهترين تفريح فارسي وان است، هم فال است و هم تماشا...
4. کارشناسان اجتماعي و روانشناسان و از اين جور تيپها: بالاخره اين افراد بايد فارسي وان را تماشا کنند تا مضرات آن را کشف کنند. البته بنا به گزارشات دريافتي اين افراد در مواقعي که به علت ازدياد کاري موفق به رصد سريالها نميشوند به همسرشان توصيه ميکنند تا آنرا ضبط کنند چرا که واقعا سريالها به لحاظ محوري آنها را نيز جذب خود کرده است.
5. غير خوديها: اينها هم چون غير خودي هستند و به نشانه اعتراض به ضرغامي و محض لَج و لَجبازي به فارسي وان نگاه ميکنند.
6. خوديها: اين افراد با افه تعصب و توجيه مثلا ميگويند که فقط سريالهاي معروف سينماي جهان مثل لاست و فرار از زندان را نگاه ميکنند چرا که قبلا در شبکه رسانه ويديويي کشور بدون دوبله نگاه کردهاند و زياد حال نداده و لذا اين دفعه با دوبله فارسي نگاه ميکنند.
نتيجه: فعلتين اگر از بحث رسمي بخشي به سلايق متفاوت، هنجارهاي آتي، انگيزههاي سازندگان، تغيير آداب و عقايد و... فاکتور بگيريم، نتيجه ميگيريم که تلويزيون ما با در آمد نجومي در حال سماق مکيدن است و ديگران رگ خواب ما را بهتر از ما ميدانند.
پن: چاپ هفته نامه آذرپيام 8/4/89
در خبرها آمده بود که مدير کل فرحنگ و ارشاد به مبارکي و ميمنت بازنشست، و ايضا مدير کل فرهنگ و ارشاد جديد نيز منصوب گرديدند. در اين راستا مواضع اينجانب به شرح ذيل به استحضار ابواب جميع و ارباب جرايد اين طرفي و آن طرفي ميرسد.
1. من لميشکر المخلوق لم يشکر الخالق ـ بدينوسيله از زحمات طاقت فرساي مديرکل سابق کمال تشکر و امتنان را بابت کاشت ريواس(!) در اقصي نقاط استان اعلام ميداريم. به رسم معهود که مديران بازنشسته در کسوت مشاور ظاهر ميشوند، اميد آن دارد که لااقل سايه جناب ايشان در کسوت مشاور فرحنگ (همان فرهنگ) و حنر (همان هنر) بر بالاي سر اين قوم نحيف مستدام نگردد. و اگر اصراري به استفاده از تجربيات ايشان است که پيشنهاد ميشود ساير ارگانها از محضر ايشان مستفيذ گردند.
2. خدا را بسي شاکريم که براي مديريت فرهنگ اين استان کسي از جنس فرهنگ انتخاب شد و انگشت تمام گزينههاي کشوري و لشگري در حنا ماند.
3. خوشحاليم که لااقل از اين به بعد کاکل و سرفصل سخنرانيها در افتتاحيههاي تئاتر، موسيقي، مطبوعات، نمايشگاه عکس و غيرهذلک حول و حوش موشک شهاب4 و تانک ذوالفقار نخواهد بود.
4. شايعهاي بود که کارمندان اداره فخيمه فرهنگ طوماري امضا کردهاند منباب اعلام حمايت از مدير کل سابق، و خواستار ابقاي وي شده بودند. اول اينکه با آشنايي که از روحيه آن جماعت نزد ما ميباشد از بيخ اين شايعه را تکذيب ميکنيم، نه اينکه مدير کل سابق ايرادي دارد که اصلا صحبت اين نيست بلکه بحث بر سر نقض قانون است که به افراد بازنشسته اجازه اشتغال نميدهد! دوم اين که اگر اين خبر به فرض محال صحت داشته باشد که بايد عرض شود همه جورش را ديده بوديم الا از جنس فرهنگی اش را!
5. مردم آذربايجانشرقي جزء روزنامهنخوانترينها هستند. پس چشم اميد جماعت مطبوعات ميماند به چندر غاز سهميه کاعذ و چند تا آگهي فکستني. القصه اينکه جناب مدير کل! التماس دعا داريم...اگر حوصلهاش را داريد اسامي نشريات رو به احتضار را بشمارم که از سر تا پا، يا مقروض بانکها هستند و يا آنکه چکشان دست شر خر است و قسعليهذا...
6. قصدم از اين نوشته باز کردن نوشابه به مدير کل فعلي نيست که هنوز دیکتهاي ننوشته تا اغلاطش برملا شود و البته براي ایشان آرزوي توفيق داريم و اميد که فرهنگ اين ملت در خور نامش به اهتزاز درآيد.
پ ن۱: چاپ هفته نامه آذرپیام۲۵/۳/۸۹
پ ن۲: بعد از سلام - دوستان گله دارندکه نیستم و آپ نمی کنم و کامنت های خصوصی بی جواب است و الخ... در جواب عزیزان معروض می دارد که خواهم بود البته کمی بعد تر ... خدا گذر هیچ کسی را به ادارت دولتی از قبیل .... و .... و .... باز نکند که قصه امروز برو فردا بیا دمار از روزگار در آورده وقس علیهذا... عجالتا هم اگر نوشته هایم مرتب در هفته نامه چاپ می شود که بگذارید به حساب سماجت سردبیر محترم!


