محضر جناب مستطاب عزت اله خان ضرغامی رییس محترم تلویزیون
به نام ملت آزاده و فرهنگی آذربایجان عارض همی گردد که فدوی از شهروندان ماهواره ندار دلخوش به جعبه جادویی از قماش وطنی و ارجحا بومی می باشد . البت مبرهن است و نقل محافل به مناسبات و گعده های متمایز از نقش فرهنگی تلویزیون که به کلهم دانشگاهی است عامه ملل را ، و در ختم کلام جماعت سرگرم مفاوضه را حسرت ماند و انگشت به لب که از چه این سیمای مرکز تبریز به سطح تهران ، اصفهان و شیراز که پیشکش ، حتی به گرد پای مراکزی همچو ارومیه ، کردستان و سمنان نیز نتواند رسیدن ولو به زور سورتمه ، پارتی ، دستمال و حتی من بمیرم تو بمیری .... لاجرم در این سور و محافل از شخص والا گهر عزت اله خان ذکر خیری به میان است و گلایه در چنبره که انصافا به استثنای آذربایجان شرقی دامنه الطفاتش بر تمام عالم و آدم ، ملی و فرا ملی گسترش یازیدن و از مناعت طبعش جماعت ایرانی که سهل ، بل در آن سوی آبها و دول اجنبی نیز مناظره فرمایند فرهنگ و تمدن این قوم را و الحق به کیسی و زیرکی اش واله که یاللعجب گوی از رقبای دیگر بربود و بر آن مسند عریض و طویل جلوسیدن که در عصر ماهواره و دیجیتال کمتر از پادشاهی نبود و عام و خاص به جبر یا اختیار کلاه از سر براندازند به احترام یا تملق ایضا .
اما بعد روده درازی بیش را نشاید که غرض از مرقومه ذکر احوال شبکه نگون بخت استانی معروف به شهر اولین ها تبریز است که بومیان محکومند به تحملش و روزی دو صد لعن و نفرین نثار موسس و بانی اش مضاعف تر . که وا اسفا ! این بیت المال ننه مرده در این سازمان عریض و طویل به ثمن بخس حیف و میل گردد و عده ای اصناف ، دکان " هنربندی " زده به نام نامی سترگ " هنر و هنرمند " از خوان ملون نعمتش نیوشند و زیر لب به ریش این ترک جماعت بخندند و لقلقه همی گویند : از دست و زبان که بر آید ـ کز عهده شکرش به در آید ...
و الحق در این مصداق نیک مدعی اند چرا که این فقرات اناث و ذکور خدوم در سیمای مرکز تبریز ، کار فرهنگی و هنرمندی در سیما را با بازیگری سیرک توفیر ندانند به آن نشان که اعمال جاری و ساری در آن فرسنگها از شایستگی چنین دستگاه پرطمطراق و مقدس عظمایی به دور بوده و حرمت بیننده و تلویزیون را نشاید .
اما بعد آن طور که از شواهد و قرائن پیدا ست و راویان موثق درون سازمان راپورت فرمودند شبکه استانی تبریز همچون ارث پدری بین دو طایفه از قصبات بالا و پایین تمیز داده شده و هر یک به فهم خود برای این ملل سیاست گذاری و فرهنگ تراشی فرمایند به غایت کج سلیقه و مسخره گی . غرض در این مرقومه ذکر جزئیات نباشد که از حوصله آن مقام به دور است و شاید آب در هاون کوفتن . از برنامه های آبکی ، سطحی و بدون تحقیق بگرفته تا مجریان پیر و جوان اطو کشیده به غایت بی سواد و ملون که گویا وظیفه همی دارند چون تخته الواری سیخ و خشک بر صفحه ظاهر شده و خطابه ای را قرقره فرمایند به اسلوب ناشیانه . و یا اطفال ژگولی که از تصدق سر پدر و عمو و دایی با قیافات آن چنانی و دور از شان بر مغز این ملت رژه همی روند و لبخند ژکوند تحویل مان ، که دود از کله هر مخاطب فوران فرماید چون آتشفشان یوکوهاما ! و یا فقرات مشغول در بخش خبر و نیم خبر و هر چه در کاسه این درویش مسکین یافت همی گردد به کلهم ابتر و دون است و نیاز به مدیریت بهینه و در شان عوام.
البت تا از خاطر مبارکم نرفته اضافات فرمایم که این شبکه استانی به رغم تمام عیوب و ایرادات بی شمارش ، مقادیری ایرادات اساسی دیگری همی دارد موسوم به نابازیگران طنز شبانه که این موجودات نمکین در هیچ کهکشانی با تلسکوب هم یافت می نشوند و از خوش خیالی خود را نماینده جامعه طنز همی دانند زهی خیال باطل ... که طنز با مغالطه کاری حضرات و ادا و اطفار و مسخره ساختن لهجه های اقوام و هر ادای جلف و سبک و لمپنی منافات دارد به وفور . حرکات ژانگولری واری که حضرات به همراه مخلفاتی هجو و صحبتهای دم دستی و گاها دور از نزاکت شب هایمان را خراب فرموده و لاجرم به دور ساختن اطفال از پای جعبه جادو گردیم که اثرگذاری تخریبی اش بیش نگردد از برای این معصومان و آینده سازان فردا را .
اما بعد پیشنهاد همی گردد که اولا دلخوش و فریب نظرسنجی های فرمایشی حضرات سیمای مرکز تبریزی را نگشته و برای اثبات عرایض فدوی به صورت مخفیانه چند شبی را مهمان شهروندان تبریزی گردیده ، عصر و شب شاهد هنربندی این حضرات گشته و نظاره فرمایید که چگونه شعور ملل این استان مغول وار لگد همی گردد و ثانیا اگر در این دیار قحط هنرمند است و افراد متحصل و هنری یافت می نشود که اسراف کاری بیت المال معصیتی است کبیر ، که ما از خیر این شبکه استانی بگذشته و در صورت صلاحدید آن والاگهر رجحان به گل نمودن درب آن است و یا تبدیل به کارخانه پفک و ماکارونی سازی ایضا .
در خاتمه تشکر و امتنان ویژه خود را به جهت عدم پخش ماهواره ای برنامه های سیمای مرکز تبریز ابراز فرموده چرا که نیم بند آبرو مانده مان حفظ همی شود که آب رفته به جوی بازنگردد .
تصدق سرتان ـ الاحقر آمیرزا فرهاد
دهم ربیع االاول سنه 1429

