تبليغاتX
ایپک - چارلی چاپلین
ایپک
نوشته های فرهاد باغشمال
85/01/27

نامه منسوب به چارلي چاپلين خطاب به دخترش :

 

جرالدين دخترم ، اکنون تو کجا هستي ؟ در پاريس روي صحنه تئاتر ؟ اين را مي‌دانم . فقط بايد به تو بگويم که در نقش ستاره باش و بدرخش . اما اگر فرياد تحسين‌آميز تماشاگران و عطر گل‌هايي که برايت فرستاده‌اند به تو فرصت داد ، بنشين و نامه‌ام را بخوان . من پدر تو هستم . امروز نوبت توست که صداي کف زدنهاي تماشاگران گاهي تو را به آسمان ببرد . به آسمان برو اما گاهي هم به روي زمين بيا و زندگي مردم را تماشا کن . زندگي آنان که با شکم گرسنه و در حالي که پاهايشان از بينوائي مي‌لرزد هنرنمايي مي‌کنند . من خود يکي از آنها بوده‌ام .

جرالدين دخترم ، تو مرا درست نمي‌شناسي . در آن شب‌هاي بس دور ، با تو قصه‌ها گفتم . آن داستان هم شنيدني است . داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترين صحنه‌هاي لندن آواز مي‌خواند و صدقه مي‌گيرد داستان من است من طعم گرسنگي را چشيده‌ام . من درد نابساماني را کشيده‌ام و از اين‌ها بالاتر ، من رنج حقارت آن دلقک دوره‌گرد را که اقيانوسي از غرور در دلش موج مي‌زند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمي‌کند . با اين همه زنده‌ام و از زندگان هستم .

جرالدين دخترم ، دنيايي که تو در آن زندگي مي‌کني دنياي هنرپيشگي و موسيقي است . نيمه شب آن هنگام که از تالار پرشکوه تئاتر شانزليزه بيرون مي‌آيي ، آن ستايشگران ثروتمند را فراموش کن ، حال آن راننده تاکسي که تو را به منزل مي‌رساند بپرس ، اگر باردار بود و پولي براي خريدن لباس بچه نداشت ، مبلغي پنهاني در جيبش بگذار . به نماينده خود در پاريس دستور داده‌ام فقط وجه اين نوع خرج‌هاي تو را بي چون و چرا پرداخت نمايد اما براي خرج‌هاي ديگرت بايد صورتحساب بفرستي .

دخترم جرالدين ، گاه و بي‌گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و به مردم نگاه کن و با فقرا همدردي کن . هنر قبل از آن‌که دو بال به انسان بدهد ، دو پاي او را مي‌شکند ... وقتي به اين مرحله رسيدي که خود را برتر از تماشاگران خويش بداني ، همان لحظه تئاتر را ترک کن ، حرف بسيار براي تو دارم ولي به وقت ديگر مي‌گذارم و با اين آخرين پيام نامه‌ را پايان مي‌بخشم : انسان باش ، پاکدل و يکدل . زيرا گرسنه بودن ، صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل‌تر از پست بودن و بي‌عاطفه بودن است .

 

پدر تو ـ چارلي چاپلين    

ارسال شده توسط فرهاد باغشمال در ساعت 16:12 |

درباره ما
فرهاد باغشمال هستم.
سردبير هفته نامه آذر پيام.

گاهي طنز مي‌نويسم و گاه نطنز! برخي از مطالبم هم در اين‌جا و آن‌جا ! چاپ مــــي‌شــــود.
ايپک در تـــرکي به معنــي ابــريشم است. سعي مــي‌کنـم مطـالب اين بـــلاگ مثل ايپک سـاده ، محــکم و ظريف باشد.
__________________
منوی اصلی
آرشیو مطالب
آمار و امكانات
تعداد بازدیدها :
افراد آنلاین :





Powered by WebGozar

پیوندهای روزانه
لینك دوستان
قافيه/ فرشيد باغشمال
روزگارنامه / علي خيرخواه
آرتاوريژ / محمد فرشبافي
عينالي / حسين پورستار
چله / سيدقاسم ناظمي
پيله
ابتدا / روح الله رشیدی
حلقه
کتل / يعقوب صديق جمالی
مصطفي دانش
رضا شیبانی
روز دلتنگي / مها
فصل هيوا / فرانک باغشمال
پرسپکتيو / سحر فکردار
آلما خانم / مريم بانو
بارانانه / حامد خسروشاهي
عالمي ديگر / رضا رسولي
نکته ها و نوشته ها / احمد يغما
مهدي گلباف
مرد عوضي/ حفره سابق تر!
فاطیما
کيميا
شعر شهودی
نيمرنگ
سهند
تبريز و من
آذرقلم / امين خوش نيت
مهدی نعلبندی (سايت شخصي)
ظلم نامه
بتکده / احسان خواجه اي
ثمين
تبريز امروز / سالار
نقطه آغاز / کامراني
مازار نيوز / احمدحسن نژاد
انتظار
يارپيز
تا دور... تا قله نور/ پرنيان
چيبين
دومانلی آذربایجان
انشا/ نقطه سر سطر
کمی پنجره / حسن اسدی
باشماق
آناهيد / الهام جم ‌زاد
مشق کوير / محمد دهقاني
قانون سيب / علي ايران نژاد
سهيل
شرح حال / حسين محمدي
ذهن زيبا
شميم زهرا
آب معدني
ساکورا
آن سوي خيال
کاکو شيرازي
خادمه اهل بيت
سه نقطه
قهوه‌خانه مدرن
مرد آزادي
گون آيدين...وطن! الماسيان
میم نوشت
پروانگی/ معصومه سپهری
آذرپيام
ياري يول
برگ زيتون / احمدزاده
دالان مسدس
نگفته های دلم/ياس
نون والقلم / مرادي
سر همين 4راه ...
ارغنون / صبا خدايي
حسين دقاق زاده
تراوشات مجاز ذهنم/ توحید مهدوی
سنگ واژه‌ها - سبا حيدرخاني
فرهاد ناجي
رضا احسان پور
بوالفضل‌الشعرا
يادداشت‌هاي دختر ترشيده
حالنامه / حامد تاملي
زهرا دري
طنز سپنتا
خبرگزاري زورنا
ماغازا / سيد رضا علوي
افتضاح ملي
ابوالفضل زرويي نصرآباد
يوسفعلي ميرشکاک
توکا نيستاني
سنگ پا
ستون طنز
دفتر طنز
جلال سميعي
مسعود برزگر جلالي
خدا...،صداقت...،باران
قلم و کاغذ
تبريزنامه
[ قالب رایگان ]
آخرین مطالب ارسالی
طراح قالب
طراح قالب های بلاگفا