در مناقب رییس آموزش و پرورش استان آذربايجان شرقي
شيخنا و سرورنا آ شيخ فيروز رضايي
يکي از معلمان شکايت روزگار نامساعد آورد که کفاف اندک است و عيال بسيار و طاقت بار فاقه (1) نمي آرم و دفعات به مدد تاکسي اخوي تومن کشي (2) پيشه کنم کز عهده خرج برآيم تا باري بهر جهت زندگاني از سر پيشه کنم و به سيلي صورتم را سرخ فام . گفتمش شکايت نزد مهتر قوم بهتر باشد تا به اين درماندگي تن دادن . آهي بر کشيد و لقلقه همی کرد :
آن کس که توانگردت نمی گرداند ـ او مصلحت تو از تو بهتر داند
و اما بعد قصد به نعت آ شيخ فيروز رضايي رضی الله عنه سر سلسه اداره فخيمه آموزش و پرورش يازيد از آن حيث که مهر ماه در رسيدن و فصل بازگشايي مکاتب ايضا .
و جمله حديث نيکو او را سزد از آن روي که به روایتی متقن به جهت سببی به مهتری از مقامات منسوب بودن و به سبک بلاد اولين ها موسس اولين مکتب غير انتفاعي گويندش تا خود بدین عمل ، به زبان بی زبانی مسجل فرمايد که مکتب دولتي از نوع آب دوغ خيار باشد و بر اولیای مایه دار (3) فرض که نورچشمان را به سبق غير انتفاعي نهادن و نه آن که پنجاه طفل قد و نيم قد به فرهنگ هاي ناميزان در دخمه اي (4) چپاندن ! و فلک زده اي به اسم سترگ معلم حق التدرسي بر وي گماردن ! که نه اين بدين روي انگيزه و حوصله ابجد آموزي دارد و نه او به محيط نامتقارن اشتياق خواندن .
البت اين مرثيه را گفتن بایست که في الحال تاسيس مکتب به سياق غير انتفاعي چندان هزينه بر نباشد و کفايت آن که بازنشسته اي فرهنگي (5) به اتفاق اهل و عيال و داماد عزیز تر از جان (6) اراده بنمايد به رهن منزلی کلنگي با فقراتي اتاق موسوم به کلاس و پستويي از براي آزمايشگاه و چند جوجه دانشجو به نام نامي استاد ! و بعد چونان شهريه اي از خلق ستاند به بهانه فوق برنامه ، تست کنکور ، اردوی تفریحی ، ورزش و غيره و ذلک که اين شوربا (7) در هيچ مطبخي يافت مي نشود .
و ديگر آن که آ شيخ فيروز را متخصص در ابراز اعمال به متد آمار و ارقام توصيف کنند چونان که درويشي (8) از سر بيکاري (9) يومي از وي استفهام کرد که چه کردي در اين آزگار در اين دستگاه عريض و طويل ؟ آ شيخ فيروز جمله نفس تازه بکرد و سلسه وار فک جنباند و داده هاي آماري ارائه بنمود فوج فوج ، به انضمام بسته هايي واريانس و انحراف معيار و در آخر نتيجه همي گرفت که او مهتر روساي آموزش و پرورش باشد ايضا ... روايت است که مخ درويش نگون بخت به استماع اين راپورت مملو از عدد و ارقام گيج و ويج گشته و سوتی بر کشیده و بيافتاد و در دم بمرد .
و از کرامات متحير العقولش نقل است که احدي حاذق و موجه را که در آن دستگاه پرطمطراق کارشناس فرهنگي و هنري بود به ابرقو معلق فرموده و ناشي منزه از فرهنگ و هنر بر مسند گمارد تا خلق هنري انگشت حيرت گزند .
و متد جاري و ساري بعد در دستگاه تحت امر ملوکانه اش مقاله سازي معلمان را نيک مثال آورند که به این ایام به ویروسی پر خطر بدل گشته ، بدین طریق که اين حضرات از تصدق سر اينترنت مطلب کش همي روند تا در روزنامه ها بچاپانند ، باش که از رهگذر آن تومني صنار بر حقوقشان افزودن که اين حديث چوب ناني نيکو براي روزنامه جات ملون گردیدن تا به بهاي خون پدر مکتوبه اي آبکي چاپ فرمایند .
و دیگر روی آن که روایت دارند روزی درویش بیکار دیگری (10) از وی استفهالم کرد بدین قرار که به چه تدبیری رتبه پذیرش کنکور از مرتبه بیست و چهار به نمره چهارده مملکتی ارتقا یافتن ؟
گویند آ شیخ فیروز بادی به غبغب انداخته افاضات فرمود : که یومی از سر نیک فرجامی در معیت استاندار مستعفی گذر به ماموریتی تفریحی ـ زیارتی ـ تجارتی اتفاق مبیت اوفتاد با صاحب قراولان علم و فرهنگ بلاد طهران . در اثنای مراودات و دل دادن و قلوه ستادن به احدی از آن مقامات ریش گرو گذاردن که آبرو از برای این استان نماند به سبب کسب مقام در قبولی کنکور . آن حضرات هم چون اشک در عیون بدیدند فی الفور تدبیر بنموده و دستور صادر همی از برای افزایش ظرفیت دانشگاههای استانی .
یاللعجب ! که عوام و اولیا را سودا و خیال عارض باشد و زینهار که نزد اقربا پز همی که به بهای آموزش و کثرت معلومات ، فرزندان به دانشگاهها گسیل شدندی بل به اظهار سر خیل مکرمه آموزش و پرورش به بومی سازی و افزایش این خجسته اتفاق اوفتادن و لاغیر .
عبارات غامض :
(1) فاقه : نيازمندي / (2) تومن کشي : شغل دومی که کارمندان پس از ساعات اداری تا پاسی از شب آن را انجام می دهند / (3) اولیای مایه دار : پدر و مادری که برای چشم و هم چشمی با مبلغی پول از نوع نزول ، فرزند خود را به مدارس غیر انتفاعی می فرستند / (4) دخمه : کلاس امروزي با مخلفاتی رطوبت و سوسک و البته فاقد پنجره که به یک عدد لامپ کم مصرف یارانه ای منور است / (5) بازنشسته : ترکیبی از سه کلمه ( با+زن+نشسته ) . کارمند معمولی را گویند که پس از سی سال خدمت از سر ، باز می شود البته حادثه بازنشستگی در بین مدیران اتفاق نمی افتد بدین جهت زیاد قابل ملموس نیست / (6) داماد عزیز تر از جان : فرد پخمه ای که دختر ترشیده ای به وی قالب می شود تا عمری بسوزد و بسازد / (7) شوربا : نوعی غذای سلطنتی مخصوص کارمندان ، با ترکیبی از آب و پیاز و بد انگشتی روغن کوپنی/ (8) درويش : در اينجا به معناي فضول / (9) بيکاري : به زمانی گویند که مدیران در دفتر کار خود نشسته و مشغول چت و گیم هستند البته منشی مدیران به این حالت " جلسه " اطلاق می کنند / (10) درویش بیکار دیگر : در اینجا به معنای فرد فضولی که عین کنه می چسبد و رها نمی کند . این درویش با درویش مورد اشاره در بند 7 به لحاظ دستور زبان خیلی فرق دارد یا اولی الابصار .
*********
پ ن ۱ : برگي از ساققيز چاپ هفته نامه آذر پيام مورخه ۲/۷/۸۷
پ ن ۲ : به پیشنهاد اینجانب و تصویب سردبير عزيز آذرپيام مقرر گردیده تا ذکر مناقب مسئول بعدي جهت چاپ در ستون ساققيز را به انتخاب خوانندگان وبلاگ و هفته نامه به سرانجام رسانيم . لذا از همشهريان محترم تقاضا دارد با مراجعه به جدول نظر سنجي سمت چپ ----> نظر خود را ابراز فرماييد ( این نظر سنجی از قرار اطلاع در وبلاگ پاتوغ خانا و حلقه نیز در جریان خواهد بود )

