دوش سخن از ساققيز اين فقره بود که نظرسنجيها را رجحان به ذکر و شرح مناقب شيخ مستطاب حجه الاسلام محمد رضا مير تاجالديني رضي الله باشد. زين حديث را بر مرقومه نويس جاي استفهام گشت که از چه اين خيل وکلاي استاني جلوسيده به کرسي سبز پارلمان باشد و بايست از سيد جليلالقدر نوشت؟! اندکي تامل و تعمق راز اين سئوال برملا کند که چون آن ديگران بر عيون مکتوم باشند عملکردشان به چشم نيايد که مهتران بهتر سرايند که ديکته نانوشته غلط ندارد، پس به تعبيري هر چه بر عيان بيشتر جلوه کني به کثرت نقد بيشتر مبتلا گردي، فلذا آن سيد بزرگ را ابتدا به مدارا طلب بايست که نقد طنزگونه از برايش تدارک است و اگر خامه تقرير بر مذاقش خوش نبود که بهتر باشد چون دگر وکلاي اين ديار به گوشهاي صم و بکم سياست پيشه کند و اس ام اس بازي و بلوتوث را طي طريق فرمايد، تا باري به هر جهت روزگار پارلمان به سر آيد . و اما بعد...
آن شير شيران، آن متولد طبريز اما نسبش رسيده به ورزقان، آن دائما در حال پرواز، آن که برگ هاي پاسپورتش ديگر ندارد جا، آن مذاکره کننده با عوام و خاص، آن دائما پلکيده بر دور مقامات، آن مدام صحبت کننده از شان وکلا، آن صاحب خلوص و ارادات، آن جوينده نام، آن علاقمند به تيتر شدن در مطبوعات، آن مبلغ خارج از مملکات، آن فوتباليست تيم محلات، آن رييس کمسيون فرهنگات و البته بي خيال بر ارک و فرهنگات! شيخنا و مولانا و سرورنا جناب ميرتاج الديني قدس الله نفسه زکيه...
نقل است که چون از مادر، زاده گشت به طرفه العيني دغدغه عدالتخواهي و ارزش مداري بر وي مستولي بود و از آن اوان گلستان و بوستان از بر خواندي و بدين جهد با تلمذ بر مکاتب شيوخ و اساتيد پاي بر عرصه گذاردي تا خدمت دو چندان کني؛ اول از حيث عوام را خدمت شايسته باشد که آنان وي را نماينده خود انگارند و در اين خدمت حکمتي نهفته باشد تا رزومهاي پربار براي فردا روي تدارک يازد، و دگر آن که از براي اطرافيان توفيق ياري باشد که انتظار و توقع از بزرگ خاندان را رواست و استجابت از جانب بزرگان عين ثواب .
و از خصائص موکدش گويند که مدام بر شان و مقام و منزلت نمايندگان تاکيد بنا کند بر هر تريبوني، توگويي منتخبين ملت، رسولان آسمانياند! آنجا که به يومي سبق از وي ماجراي صد ميليون وام وکلا استفهام گشت و ايشان با مقايسه پيشه مامور شهرداري و معلمي نتيجه همي گرفتند که بر شان نمايندگي استفاده از چنين امکانات وام ، خودرو و غيره وذلک مباح است ، هر چند به اسامي مختلف ، که اين قسم به نام با مسماي رهن منزل سازماني چک بين بانکي حوالت گردد!
البت بر اين بند فوق گلايه از جانب فدوي پاپتي رواست که يا شيخ! با اين گفتار و صحبت مکرر از شان و مقام و وجه ناچيز صدميليون تومان، کجا توان از احوال چکيدن سقف سراي پيرزن ولايت، مرحم بيمار لاعلاج ، مستاجر پا به ماه در زمستان ، قوت لايموت کارگران و ... را شنيدن؟ و آيا مجال و حوصلهاي ماند به استماع اين خزعبلات؟ هر چند مبرهن است که زيبايي هاي شهرها در مسافرت با هواپيما دو چندان جلو کند!
از اين سوز بگذرم که کام حضرتش تلخ نگردد و در ذکر خلق و خويش روايت بسيار کنند که وي را کلمات فزون بر چنبره باشد و به تعبيري ( ملول من کثرات الجملات الگرده ) تا سائلين علي التخصيص خبرنگار جماعت را بدين شيوه گردالاسيون پيچاندن! نشان به آن نشان که در آن يوم مذکور در سخناني قراء ، توامان از انتخاب اوباما و سلفون سراب و پايلوت مرند حرف زدندي و مخاطب جماعت از ارتباط اين سه قسم با يکدگر گيج و ويج ماندندي!
و اما بعد نقل است که در عهد تحصل بر باب بحر هميشه خزر يا همان کاسپين قلم زدي و بعد از کلي بحث و جدل نتيجه همي گرفتندي که آن يم را بايست "درياي مازندارن" ناميد و لا غير، چونان که برترين دفاع از بام خزر باشد. و اين کنکاش از برترين مراتب فکري آن زعيم باشد که يدرک و لا يوصف! تا اين تحقيق بنيادي به روز انتخابات بر روزمه و پروگرام هاي وي حک شود.
از قال و مقال گفته و ناگفته فوق که بگذريم آن حديث را دلربا سرايند که رغبت به معيت در کنار مقامات کشوري و جلوس در کلهم سمينار و همايش و احزاب بر او فزون است آن چنان که اگر سياست پارلماني اجازت دهد، دور از ذهن نباشد که همزمان به عضويت در دو فراکسيون اقليت و اکثريت دست يازد و البت در اين دايره هيچ امري محال نباشد .
پ ن : برگي از ساققيز چاپ هفته نامه آذرپیام مورخه ۲۱/۸/۸۷

