گويند در روستاي شنگولآباد، چاههاي نفت فراواني موجود بود، بگونهاي که مردم در سالهاي خشک سالي و کمبود آب مجبور مي شدند با نفت استحمام کرده و يا باغ و بوستان خود را به وسيله آن نفتياري ( نوعي آبياري ) کنند.
نگاه به زندگي نفتي از زمان انتصاب کدخدا، که وعده حضور نفت بر سر سفره مردم را عملي کرده بود جدي تر شد، و کمکم به يک رسم عاشقانه ـ نفتي بدل گرديد. تا آنجا که مردم آبادي حتي در مهمانيها و سر سفره هفت سين هم يک پيت بيست ليتري نفت به نشانه سمبوليک و قرتيبازيهاي رايج مي گذاشتند...
از قضاي روزگار مشاوران باهوش کدخدا پس از مطالعات آسيبشناسي خيلي شگرف به او مشاوره دادند که براساس تحقيقات اطبا، عامل اکثر بيماريهاي مزمن و مخصوصا (سرطان بدخيم آسايش) ناشي از دمخور شدن مردم با اين مايع نکبتي است، پس بايد ذائقه مردم را کمي تغيير داد تا بيش از اين، رنج بيماري نبرند...
کدخدا پس از شنيدن حرفهاي صدتا يه غاز مشاوران تبسمي کرد و با وجود اين که زياد به مشاور و راهنمايي معتقد نبود ولي اينبار نتوانست حرفهاي آنها را ناديده بگيرد چرا که بيماري مزبور کمکم در حال سرايت به بلاد همجوار بود و حوصله حرفهاي قلمبه سلمبهاي مثل حقوق بشر ، حق حيات ، منشور سازمان ، کنوانسيون و غيره را نداشت، و از طرفي چون روانشناسي اجتماعي خيلي بارش بود و مي دانست که با گرفتن چيزي از مردم بايد چيز ديگري را به آنها داد تا سرخورده نشوند، پس دستور داد که از سر سفره همه اهالي روستا (نفت سياه و بدبو ) جمعآوري گرديده و به جاي آن (دوغ سفيد و خوشبو) وارد سبد کالاي زندگي شود.
مردم روستا هم خوشحال و خندان از آن پس با دوغ خوردن، زندگي از سر گرفتند. منتها اشکال کار فقط اين بود که نوشيدن دوغ سبب کاهش فشار خون و توليد خميازههاي مفرط ميشد.
پ ن ۱: برگي از ستون زورنا چاپ روزنامه سرخاب مورخه ۱۰/۹/۸۷
پ ن ۲ : به قرار اطلاع "ايپک" جزء برترین وبلاگ های فارسی بلاگفا انتخاب شده است. از همه دوستاني که در نظرسنجي بلاگفا شرکت کرده اند ممنونم. (مخصوصـــــــــا وبلاگ آن سوی خیال که دست بالا زده و تبلیغ مان می کرد!)

