تبليغاتX
ایپک - سهام عدالت در روستاي شنگول‌آباد (از مجموعه قصه‌هاي آبادي)

عکس تزئيني است و نسبتي با نوشته ندارد.

در روستاي شنگول‌ آباد همه چيز بر وفق مراد بود، هيچ خبري ناگواري حتي در حد اپسيلون از مشکلات گراني معيشتي، مسکن و معضل بيکاري وجود نداشت که لااقل  بتوان براي عبرت گذشتگان! در موزه گذاشت. آسايش، امنيت و آزادي حرف اول و آخر را بيداد! مي‌زد...

همه جوانان صبح‌ها شاد و شنگول سرکار رفته و عصرها نيز با نامزدهاي خود آداخلي‌بازي از سر گرفته و بستني قيفي مي‌خوردند، ميانسال‌ها هم که قديم‌ها تومن‌کشي مي‌کردند، حالا  از برکت کدخدا، وضعشان توپ شده بود به طوري‌که مردان عصرها در باشگاه پرورش‌اندام فيگورمند گشته و خانم‌ها هم با آيروبيک و يوگا کلاس مي‌گذاشتند که نگو!، پيران ده هم با نوه‌هايشان در ارتفاعات اطراف آبادي، با اسکي روي لاستيک طاير، در حد خفن تفريح مي‌کردند...

 در اين اثنا کد خدا مانده بود که چه وعده‌اي براي سرکار گذاشتن مردم بدهد، چون هر فکري را که اراده مي‌کرد، جامه عمل مي‌پوشاند و ديگر در بين مردم مشکلي لاينحل نمانده بود.

از قضا در چله زمستاني، کدخدا در حال سورتمه سواري در يکي از خيابان‌هاي گله‌گشاد آبادي، چند فقره کارتن‌ بزرگ ديد که در حال تکان خوردن است، با ژستي متبسم و در عين حال متعجب‌وار! از پيشکار خود دليل تکان خوردن کارتن‌ها را پرسيد،

پيشکار تعظيمي کرده و در مقام پاسخگويي گفت: در داخل آن کارتن‌ها، افرادي زندگي مي‌کنند که به دليل بي‌عرضه‌گي سببي و نسبي نتوانستند به جايي برسند، و ناگزير جد اندر جد در همان‌جا متولد مي‌شوند همانجا مي‌خسبند و همانجا زاد و ولد کرده و در همانجا جان به جان آفرين تسليم‌ مي‌کنند.

پيشکار براي محض تملق ذاتي ادامه داد: اي کدخدا! من از طرف کارتن‌ها! از شما عذر ميخواهم...

کدخدا کمي تا قسمتي تاسف خورد، اشک بر چشمانش حلق زد، چرا که در آرمانشهر رويايي او، براي کارتن خواب‌ها متدي نيامده بود. کمي فکر کرد و عاقبت دستور داد براي رفاه اقشار کارتن‌زده و همچنين فقراي احتمالي حاشيه شهر، سهام عدالت پرداخت شود.

از فرداي آن روز "ستاد پرداخت سهام عدالت" به سرعت مثال زدني شروع به اجراي دستور جديد کدخدا نمود؛ اعطاي سهام عدالت بر اساس ترتيب سريال بيمه شاغلين و تاريخ ترخيص بازنشستگان و ساير بروکراسي اداري انجام گرفت و بازنشسته‌ها، ورزشکارها، شاغلين دولتي، عاقلين، غافلين، جن و انس و... از اين موهبت برخوردار شدند.

اما به دلايل خيلي مبرهن، شناسايي کارتن‌خواب‌ها دشوار بود، آن‌ها نه بيمه داشتند، نه اتحاديه، نه صنف و نه هر پارامتري براي احراز حق شهروندي... پس به لحاظ عدم پيش‌بيني قانوني، امکان خدمات رساني مقدور نمي‌باشد!...موضوع را به اطلاع کدخدا رساندند...

کدخدا دوباره اندکي فکريد و با لبخند فاتحانه‌اي و البته براي خدمت اعلي‌تر به فقرا، قانون را دور زد. مي‌دانيد چه کرد؟

بعله... او دستور داد تا با اجراي طرح کارتن مهر، کارتن‌هاي مستحکمي براي اين افراد ساخته، و با درصد بانکي کم و در اقساط 999 ساله به آنها واگذار شود.

 

پ‌ن۱: چاپ روزنامه سرخاب مورخه ۲۴/۹/۸۷

 پ‌ن۲: عکس فوق تزئيني است و نسبتي با نوشته ندارد!

 

نوشته شده توسط فرهاد باغشمال   | لینک ثابت |