باور کنيد بنده به جهت خالهزنکيهاي پيشآمده اخير، تعصبات چپ يا راستي خود را از دست داده و مقاديري نيز عُق دموکراسي گرفتهام، لذا برخي حرفهايي را که در ذيل ميآيد به حساب اين وَري يا آن وَري بودنم نگذاريد که مشمولالذمه هفت جد اندر جدتان خواهيد بود.
- اگر مثل من يک طنزخوان حرفهاي باشيد و روزانه تمام جرايد، بلاگها و سايتهاي طنز را درو کنيد، کاشف ميشويد(!) که ايام قحطي طنز در اين مُلک در جريان است که مهمترينش همسان سازي "طنز" با "ظن" است و ديگري نبود يک سير دل خوش براي نوشتن! اين حرف تا آنجا ادامه يافته که يکي از سايتهاي طنز به ستوه آمده و به جميع طنزنويسانش خرده گرفته که چه مرگتان است که صموبکم در پيش گرفتهايد و چينن و چنان... و در آخر نتيجه گرفته بدين مضمون که طنز توتم ماست... کمي که فکر ميکنم بخش عمده اين عقيمي بيموقعمان را در ذائقه خوانندگان طنز مييابم. آخر مخاطبان طنز طوري بد عادت شدهاند که بايد برايشان صرفا از طنز سياسي نوشت و لاغير. و از سوي ديگر تمام مملکت مثل ساعت سيکو 5 دقيق کار ميکند و هيچ سوژهاي براي گير دادن بدان سياق نيست! پس به ناچار پيشنهاد ميدهم که دولت معزز در ابتداي چهار ساله دوم مسئوليتش، در کنار واردات پرتقال يافا، سيبزميني بورکينافاسو، پياز ونزوئلا و پسته ترکيه، مقاديري نيز طنز بستهبندي نشدهي غير اورجينال وارد کند تا طنزنويسان دستي روي سرو گوش آنها کشيده و موضوع فعلا رفع و رجوع گردد تا بعد.
- اين ميگويد "مهندسي انتخابات" و آن ميگويد "مهندسي تحريف ارزشها" . در اين ميان تمام ترس من از اين است که دانشگاه آزاد بيخبر از همهجا، اين واژههاي دهان پرکن را جدّي بگيرد و در کنار ساير رشتههاي مهندسي من درآوردياش اين دو تا معجون "مهندسي" را به رشتههاي واحدهاي دارآباد و يالقوزآبادش اضافه کند با شهريههاي آنچناني و منابع درسي اينچناني همچون: افشاگري 1 و 2 ( واحد نظري هر کدام 3 واحد) ـ مباني اغتشاش (4 واحد با پيشنياز مرتبط بسته به موافقت گروه آموزشي) ـ رابطه خس و خاشاک و آلودگي هوا ( نيم واحد آزمايشگاهي و 5/2 واحد نظري) ـ کارگاه مَخمَل بافي و مَلمَل دوزي (هرکدام 4 واحد)، تربيت بدني 3 و 4 ( صرفا دو و ميداني و پرش از موانع ـ هر کدام يک واحد عملي) ـ تئوري رنگها (2 واحد) ـ رابطه توهم و دموکراسي (3واحد) والخ... ( ضمنا هيچ يک از اساتيد و دانشجويان اين دو رشته تحصيلي حق استفاده از خودکار سبز را در طول تحصيل ندارند)
- ما جميعالاجمعين ايرانيهاي عادي و غير عادي، خودي و غير خودي، اين طرفي يا آنطرفي، بطور ژني و مادرزادي علاقه داريم که به همهچيز با عينک سياسي تَوَهمزا بنگريم؛ گوجه سبز به دليل تگرگ و باران بيموقع نرسيده مَويز ميشود و ناياب و گران، اما ما توجيه ميکنيم که چون گوجه سبز "سبز" است و دولت اين روزها به رنگ سبز آلرژي پيدا کرده، آنها را در دريا ريخته تا درس عبرتي براي همه گوجهسبزان عالم شود! سيب زميني گران ميشود، ميگوييم مربوط به زمان احسان ماقبل الانتخابات و اغتشاشات مابعدش است که حالا جورَش را ميکشيم، خانهمان به فروش نميرود، مياندازيم تقصير مسکن مهر که بازار را به رکود کشانده، باران به همراه رعد و برق ميآيد، ميگوييم "باران سياسي" است، و دليلش آنست که دولت بر روي ماهوارههاي استکبار جهاني پارازيت انداخته و اين پارازيتها الکترونهاي منفي توليد کرده و در نتيجه ابرها به طور مصنوعي باردار شده و وقت و بيوقت ميبارند. صله ارحام را به بهانه گروکشيهاي سياسي در کوزه گذاشتهايم و زاکاس ميدهيم که لقمه فلان فاميل شبههدار است چرا که به آن طرفي راي داده...، اين کشمکشها حتي جولان عشق و معشوق اساطيري را هم تاثير گذاشته و شازده دامادي را سراغ است که سالها در سوداي وصال دختر خانمي سوخته و پيغام و پسغام و چت و پيامک و قر و فرررررر و... حالا که همه چيز به ميمنت راست و ريست شده، در مراسم بلهبرون عروس خانم را به جهت آن که به طرف مقابل راي داده، پس ميزنند!
پن۱: اي کساني که ایمان آورده و به طرفه العینی در صدور بيانيه و محکوم نمودن يد طولاني داريد، بدانيد و آگاه باشيد که به قرار مسموع اين افرادي که در کشور چين کمونيستي قلع و قمع ميشوند (نيز) مسلمان تشريف دارند. باشد همی که رستگار شوید...
پ ن۲: چاپ هفتهنامه آذرپيام مورخه 23/4/88


