تبليغاتX
ایپک - ميلياردر توپولوف‌نشين

توپولوف‌هاي ما...

دست پرورده‌ي سمسارهاي روس

به انضمام سندهاي همکاري

و مخلفات چند تا بوس...

اين قار قارک‌ها‌ي عهد دقيانوس

که نه بوق دارد و نه ققنوس

توپولوف‌هاي ما

و فاتحه‌مع‌الصلوات بعد السقوط

و آيه‌الکرسِ‌هاي قبل الجلوس ...

 

       نمي‌دانم تا حال با هواپيماهاي غير ايراني سفر کرده‌ايد يا نه؟ چند سال قبل سفر زيارتي در پيش داشتيم که رفتن‌مان با هواپيماهاي مندرس از نوع صافکاري شده‌ي وطني انجام گرفت. خاصيت اين نوع هواپيماهاي مام ميهني آن است که آدمي از موقع جلوسيدن در صندلي‌ (که بيشتر شبيه نيمکت‌هاي پارک هستند) حتي براي ثانيه‌اي از ياد خدا و ائمه اطهار خارج نمي‌‌شود!

حقير از لحظه تيک‌آف، آيت‌الکرسي زير لب لقلقه کردم تا زمان فرود. مواقعي هم که هواپيما در مواجهه با نسيم بهاري(!) و يا ابرهاي موسمي(!) چهارستونش به لرزه در مي‌آمد استرس‌ها فوران کرده و ايضا صداي جيغ و داد مسافرين و پشتک واروهاي خدمه طياره، مرا بيشتر به ياد مرگ و روزهاي از دست رفته عمرم مي‌انداخت، ياد اعمال گذشته ننگين زندگي‌ام که چه غفلت‌ها و سيئاتي در جعبه سياه حياتم ضبط هست و اگر بعد از ارتحال ملکوتي‌ام آن جعبه سياه پيدا شود که چه رسوايي‌هايي به بار مي‌آيد و الخ....

خلاصه... با نذر و نياز، و من بميرم تو بميري، با مخلفاني نيم‌سکته و فشار خون بالا و پايين در فرودگاه مقصد نزول اجلاس کرديم. قريب به اتفاق مسافران وحشت‌زده و عرق کرده و ظاهر شان آن‌چنان پريشان که گويي از جنگ برگشته‌اند، و البته برخي کيسه‌هاي مخصوص تهوع در جلوي صندلي‌ها هم از فرهنگ مصرف غذايي مردم در شب‌ها خبر مي‌داد و اگر کمي به ديده تعقل مي‌نگريستي از داخل سالن هواپيما هر نوع صدا و بويي  را ميتوانستي کاشف شوي.....  

دريغ و صد حيف که در فاصله چند روزه زيارت، آن حس ‌و حال معنوي که در داخل هواپيما داشتم هيچ دست نداد و اصلا بين خودمان باشد آ‌ن‌ حال معنوي و حضور قلب، ياد خدا و ائمه، ندامت و توبه‌اي را که در آن لحظات داشتم را نه در داخل آن حرم و زيارت‌گاه‌ها و نه ديگر در هيچ مقطعي از زندگي‌تام تا حال نصيب نشده است.

در برگشت‌مان از اين مسافرت بياد ماندني، خداوندگار را رحمي به دل‌هاي ما مستضعف‌ها و برخي ميلياردرهاي آن  توپولوف‌نشين افتاد و دعاهاي موقع رفتن‌مان کمي تا قسمتي مستجاب همي‌گشت(!) بعله...  با اخذ مبلغي به عنوان ما به تفاوت بهاي بليط هواپيماي ايراني و خارجي، هواپيمايي ساخت سال 2000 ايرباس‌نشان مرحمت مان گشت بيا و ببين!

دستاوردهاي پرواز برگشت‌مان گونه‌اي ديگر شد، تازه فهميديم که زندگي در آن بالا بالاها هم جريان دارد و لازم نيست که حتما قبل از پرواز دست از جان شسته و وصيت‌نامه و خلعت کَفْن ‌و دفن در دسترس گذاشت.

از ناز و کرشمه و سيرت و صورت بانوان خدمه آن معزز طيّاره مي‌گذرم که فکرتان منحرف نشده و البته حلاوت معنوي زيارت‌مان کمرنگ نشود، فقط همين را بگويم که نمي‌دانم آن فقرات حوري قيلمان (!) را از کجا اجير کرده بودند تا براي ما گورمميشلر (!) چاي و نوشابه تعارف کنند که آدم حيفش مي‌آمد آن چايي را بخورد!!!!!!!!

براي ورثه حقير که داريخماخ کرده بود پازل ديجيتالي آوردند که اول خيال کرديم امانت است و براي اين‌که فرداي قيامت مشمول‌الذمه ايرباس فرانسه نشويم موقع پياده شدن در صدد پس دادن بوديم که نگاه عاقل اندر سفيه‌ يکي از آن حوري صفتان، يادمان انداخت که ناسلامتي اين بچه هم براي خودش آدم است و شخصيت دارد!

بنده هم با انگليسي شکسته بسته‌اي که در توبره داشتم با يکي از خدمه رجال سياه‌پوست‌ دم‌خور شده و چند بار Thank you نثارش کرد و او هم به طرفه‌العيني براي سرگرمي‌ام چند شماره از يک روزنامه خارجکي آورد تا در فاصله چند ساعته پرواز بخوانم، ولي راستش چون سوادم زياد قد نداد عکس‌هايش را نگاه کردم و البته آن‌ها را يادگاري نگه داشته‌ام و فعليتن بيشتر براي پُز دادن در گوشه کتابخانه‌ام موجود است.

القصه و صد القصه ما نتيجه گرفتيم که اي کاش آدمي را براي زيارت پروازي، با هواپيماي خارجي ببرند و براي برگشتن هواپيماي داخلي مهيا گردد تا "ياد مرگ" براي هميشه در سرلوحه امور قرار گيرد.

 

 

پي‌نوشت: چاپ روزنامه سرخاب مورخه 4/5/88

 

نوشته شده توسط فرهاد باغشمال   | لینک ثابت |