دوش دوستي موثق حکایت همی کرد که احدی از سران بلاد را استفهام کردمی؛ از چه آن یارو (!) که از فرهنگ هیچ نداند جز پاراف نویسی ذیل اوراق، بدین مهم گماشتید؟ آن مسئول، کرشمهای سر داد و فرمود: از آن حیث که بر وی حالی داده باشیم!
فیالحال ساققیز نویس را این احساس پدید آمدی که در روزگار حال دادن و حال گرفتن چرا از قافله حالگیری چون اوفتی؟! لذا به طرفه العینی اسباب این گعده فراهم چیدمی تا "جسد مثله فرهنگ ننه مرده" بیش از این بر دست نماندی.
اما بعد گویند دوران حکومت وزير فعلي هنوز به افول نیانجامیدندی که بر هر کوی و برزنی سخن از تغییر در مسئولیتهای فرهنگی هر بلاد بر لسان گشتندی و در این بین که آوازه "فرحنگ و حنر طبریز" عالمي را به رقص لامبادا میل دادی، از گوی یک کلاغ چهل کلاغ عقب نماندی. هر چه از ساققیز نویس اصرار که زیاده آب بر هاون مکوبید که مُوَکلی حاذق، نیکتر و بامُسمّاتر از من و شما بر اریکه شهر پیشنهاد و انتصاب کنندی که افاقه نکردی و هر کسی از ظن خود خالهاوغلی و بیبیاوغلی و حتی تازه داماد سر خانه بر این امور بر طَبَق گرداندی.
پس آنگاه فعلیتن در مقام جَوگیری، بندهي سراپا تقصیر "آقا غلامعلی بقال محل" بر مسند چنین امورات پیشنهاد دادمی، بدان جهت که اقلکن ایشان برنامه سینمای یک را هر جمعه شب نظاره کردندی و توفیر "فیلم" از "دولما یارپاقی" شناسد.
اما بعدتر آ شیخ عبید زاکانی عارف شهیر سبق در باب سیّم از فصل هشتم کتاب منهاجالچاخان، خصوصیات بر مدیر فرهنگی بلاد شمردی و شباهتهاي آن و ساير درجات و منزلتهای حکومتی گفتي بغایت، چونان که اين مقام همچون ساير مشاغل و رياستبازيهاي حکومتي است ايضا. و البت آنکس را که بيشتر خوي نظامي و دسيپلين مديريتي بر وي مستولي بودي و اعوان و انصار از دست و زبانش به حد کلافهگي رسيدندي که بهتر و فصيحتر بتواند چرخ فرهنگ چرخاند.
و شيخ رضيالله را در این کتاب ميمون پای تا آن جا از گلیم درازتر کردي که مقوله "مهندسی فرهنگ" بر سطور روان نبشتی. و بنا به روایتی این فصل بر همین غامض مقال، ممنوعالچاپ شدندی چرا که مُمَیزان آن سده، بعد از مطالعه، جملگی رسا در دادنی: ایها الشیخ! لا یدرک و لا یوصف فی لاراجیف الموجوده!
هر چه از شیخ اصرار، که مگر آن چه شما را کارگر نیافتاده و بارتان نشد را لاجرم بر بایگانی ممنوع الانتشاری سوق دادنی؟! که مسموع نیافتاد و عاقبت شیخ بر ورشکستگی عمر حاصل از تقریر آن کتاب افسرده شدی و بر دام اعتیاد اوفتاد.
در شمّهای از فقرات آن مکتوبه اوصاف جلیله و جمیله مدیر فرهنگی بازگو شدندی و خلایق به اهتمام در چینش مدیر توصیت. از جمله آن که حذر از انتخاب مدیری بر مسئولیت فرهنگ که قبل از انتصابش، سابقه و عقبه فرهنگی توشه داشتی و هر چه از حوزه اندیشه، نگارش، هنر، نواختن و غیره و ذلک غریبه بودندی که بهتر و موثرتر مدیریت کنندی.
و دیگر آنکه از فرهنگ و تاریخ هیچ نداند جز چیزی در حد گردالاسیون، و ایضا تبحر در گریز زنی و حرف را در لفافه پیچاندن و قس علیهذا.... و جمله باید مدیر فرهنگی رجال و مشاهیر و ادبای شهر نشناسد و در سمینارها از خاطرات دوران شباب به انضمام پَخلهخوری های آن عهد پر حلاوت به نیکی گوید و جز خود و بادمجانهاي دور قاب هیچ احدی بر مزخرفاتش مخندد.
و از اهم وظایف مدیر فرهنگی آن بودی که بر مصلحت و مشورت حساب ماوقعی مگذارد و حرف هیچکس جز خود را نپذیرد و بر این امر چندان وسواس به خرج دهد که جمله اصحاب قلم و هنر را مجاب به صبحگاه مشترک بر صحن اداره متبوع کردندی تا به اجرای بخشنامه و قطعنامه و توبیخ و فلک و تنبیه خاطیان امور فرهنگ، تا درس عبرتی بر سایر جنبدگان بُوَد.
دیگر از ویژگیهایش آنکه چون طفل حرف شنوي داشته بودی و زیاده بر دل و دماغ و خواسته همشهریان حساب ماوَقَع مگذارد و گونهای ادات پر مَلات بر چنبره گرداندی، و از علوم روزگار به بهانه ارج گذاری بر سنت غریبه زیستی و بر این امر تا آن جا مُصِر که فرق وبلاگ با وب سایت و حتی هفته نامه از روزنامه و حتی تندیس از پیکره و حتی قلم از موشک شهاب نشناسد و بس.
پينوشت1: اين مطلب در هفتهنامه آذرپيام مورخه 6/5/88 چاپ شده است.
پی نوشت2: اين هفته ستون "ساققيز" هفتهنامه آذرپيام "یک ساله" است. پاتوغ اين دوره روز چهارشنبه مورخه 14/5/88 از ساعت ۱۸لغايت ۲۰بدين مناسبت، و عليالظاهر با حضور برخي مسئولين ساققيز چسبيده (!) برگزار خواهد شد. دوستان همشهري اگر فرصت داشتند که منتظريم.
(نشانی: تبریز - خ شریعتی - کوچه ارک - بنیاد فرهنگی طوبی)

