به بهانه عدم اجازه کنسرت همایون شجریان در تبریز ...
آدميزاد در اين قرن بيست و يکمي واله ميماند که خودش را با کدام حال و هوا وفق دهد؟! اين که هر شهر و استاني حال و هواي مخصوص به خود را دارد که شکي نيست، مثلاً هوای تهران آلوده است و ذرات معلق در هوایش در حد وفور؛ يا اینکه هواي شمال شرجي است و الخ... اين نيز بماند که در چند روز گذشته، آلودگي هواي تبريز بيست و چند برابر شد که ارتباط هنر فاخر از نظر هواشناسی، دو چندان مشخص گردد؛ تا بدانجا که حتي درب مدارس را هم گِل گرفتيم منباب حمايت! و مبرهن شد به راستي هر شهري حال و هواي مخصوص به خود را دارد که تشخيص آن امری است مشکل برای عوام الناس! البته در همان ابتداي کار نتيجه نيز گرفتيم که برخی پتانسيل آن را دارند که بعد از گلباران فلّهاي جمال فرهنگ، در قامت کارشناس هواشناسي به صدا و سيماي فخيمه سهند رخت اقامت بگسترند که خيلي افاقه دارد و واقعاً جاي يک کارشناس اينچنيني در آن بلاد خاليست!
و اما بعد، کاشف به عمل آوردیم که تبريز داراي ويژگي خاص توصيف شده و ايضاً «دارالمومنين»؛ که گويي جميعالاجمعين مومنين و متشخصين صرفاً در اين شهر بيتوته دارند و بلاد ديگر تهي از اين گونه افرادند که مستحضريد هيچ کس ماست خود را ترش نميپندارد. اين نيز بماند که بنا به گزارشات رسيده از اقصي نقاط کشور، گويا، در کل مُلک ایران زمین، به یُمن اسلام، تشرع و تدین موج می زند و حتي همه بلاد، خود را به این زیور می آرایند و قسعليهذا...
اما مسئله «لغو کنسرت موسیقی سنتی» در تبريز، که وجود هرگونه مسائل فني(!) در آن تکذیب شده و صرفاً پاي دو نفر اُناث در ميان است که خود را به زور تپاندهاند به گروه نوازندگان، که الّا و بالله ما هم بايد مطربي از سر بگيريم!... که خلقالله واله ميمانند که زن جماعت را چه به اين قِرتيکاريها و دايره و تنبکزني؟! آنهم در شهري که حال و هواي مخصوص به خود را دارد. تازه اين نکته را هم بيافزاييم که حضور نوازندگان زن با ظرفيت بالاي سالن و ضريب امنيتي سالن لابد نسبتي دارد که اهم جلوه داده شده وگرنه که همين جور الله بختکي سخن در این باب نمی آمد.
آنچه ميمانَد آن که، در استان ما، هم هنرستان موسيقي است و هم جشنواره موسيقي (چشم حسود کور!) و البته به شرطها و شروطها که تشخيص و تعيين آن شرط و شروط با قدری صعب و دشوار است که از عهده ی مدیرانِ هواشناس برآید و لاغير.
لاجَرَم در اين زمانه و به جهت وفور مدير فرهنگي با سلايق شرطي و شروطي! اگر علاقمند موسيقي سنتي دستش به دهانش ميرسد که کنسرت مذکور و مشابهم را ميتواند در ايام نوروز در کشورهاي همسايه مثل ترکيه، دبي و غيره ببينيد و اشعار مولانا را با وقار سنت زمزمه کند: «آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم...» و اگر هم مثل من هشتش گرو نُه است که با موسيقي فاخر! از نوع ساسي مانکن و... که محصول مديريت کارشناسان حال و هواشناسانه حضرات است روز را شب کند و سماق بمکند که موجب تمدد اعصاب است.
تازه از تمام موارد مطروحه گذشته و به خود نهیب می زنیم که بی خیال؛ اینجا تبریز است، زیاد سخت نگیر. که یکهو و بعد از آن که اثرات این قبیل هنرنمایی های کارشناسان هواشناسی، گوش فلک را کَر کرده و عالم و آدم را هاج و واج گذاشت، حضرات، تمام فرمایشات خود را تکذیب نموده و می گویند؛ ما از اساس هواشناس نبوده ایم و اصولاً هوا به ما ربطی ندارد؛ ما اهل «حال» هستیم، نه هوا!
حالا که صحبت از «هنر فاخر» نقل محفل مان شده، به گونه ای که ادعاي آن را با تريلي هيجده چرخ يدک ميکشيم، يادم آمد که بعله... تا حال غلط ميپنداشتيم، هنر فاخر را ما همينجا در توبره داشتيم که صمدها و ممدها در سالنهاي نمايشي تحت نظارت اداره فخیمه ارشاد، عالمي را محظوظ ميکنند به حدي که به ادا و اطوار خود، گوي سبقت از هنرمندان و هنربندان آنور آب و رقاصههاي تارکالوطن ربودهاند که لابد با حال و هواي ما سازگاري دارد.
راستي رگ غيرت ما که به حضور دو نوازنده محجبه زن اينقدر آلرژي داشته و به تصور دفاع از هنر فاخر يقه هر توهمي را تا بناگوش(!) جِر ميدهیم، چرا در مواجهه با هجويات مذکور که به رقص در البسه زنان، زينتالمجالس شدهاند و کلام سخيفشان ورد زبان کودکانمان، در پستوي بيخيالي خسبيده ایم؟!
پ ن: چاپ آذرپیام مورخه ۱۱/۱۲/۸۸

