تبليغاتX
ایپک - شهر بي‌مسئول گلستان است و بس

1. مي‌گويد: بومي بنويس!

و البته روي شخصيت‌ها و مسئولين هم مانور نده که حوصله گله و شکايت بعدي نيست. يعني سوژه مطالبت صرفا مربوط به تبريز باشد. في‌الحال با خود فکر مي‌کنم که اگر شهر را منهاي مسئولين و متوليانش کنم که شهر مورد طنزي براي نگارش ندارد. مثلا چگونه مي‌توان از ارک نوشت ولي به برخي مسئولين گير نداد که؛ اي هوار ارک را مانند گوشت نذري مثله کرديد. يا مثلا اگر ادارت گاز،آب و شهرداري وجود نداشتند که ديگر چاله و چوله‌اي در خيابان‌ نبود تا حاشيه‌اي هم برايش نوشته شود. و يا مثلا اگر آتش‌نشاني نبود که مردم خودشان سه سوت آتش بازار تبريز را مهار مي‌کردند و نيازي به آن همه دايره و تنبک نبود و الخ.... القصه آن‌که طنزنويس بايد شکر کند که خدا چنين مسئوليني را خلق نموده تا اسباب طنزنويسي را فراهم کند وگرنه شهر بي‌مسئول گلستان است و بس. 

 

2. "شهردار رفت"

شايعه‌اش را اول نوروز شنيدم.

گفتم: رفت يا رفتاندن؟!

گفت: خودش رفت، انگار خيز برداشته براي وکالت پارلمان.

گفتم: حيف تجربه‌اش. لااقل در حوزه شهرسازي با شيوه خطا و آزمون يک مدير ساخته بوديم(!)

گفت: البته برخي‌ها هم مي‌گويند که او را رفتاندند چون سَکَناتش خيلي شبيه شهردار تهران بود و خُب اين خيلي زشت است که آدم توي کشتي بنشيند و  بخواهد چشم ناخدايش را هم کور کند!

گفتم: شهردار هرچه بود و هر چه هست، لااقل مزيت کارش در اين است که ديکته‌اش را نوشته و از خيلي حضرات فول مدعا نمره بالاتري دارد. (بعدالتحرير خبر آمد که استيضاح شهردار راي نياورد)

 

3. الگوهاي طرح ترافيک و آدرس‌دهي تبريزي‌ها

مشهور بين غير همشهري‌هاست که تبريزي‌ها آدرس غلط مي‌دهند. آخر فداي همه شما، من بچه تبريز چند روز قبل جلو مصلي (سه‌راه طالقاني) واله ماندم که به مهمان غريبه ماشين‌سوار که سراغ ميدان ساعت را مي‌گرفت، چگونه آدرس دهم، که بايد نصف شهر را دور زند تا چند قدم به آن طرف‌تر مي‌رفت. صدها نمونه از اين قبيل شعبده‌بازي‌ها را ميتوان شمرد که از حوصله خارج است.

من اگر در اين مُلک کاره‌اي شوم، اول دستور مي‌دهم طراح و باعث و باني چنين الگوهاي طرح ترافيک تبريز را به دهکده‌ خودشان تبعيد کنند، چرا که مسير مستقيم مرکز شهر را عين مار‌پله‌هاي بازي مِنچ نموده و کل شهروندان و مهمانان را ويلان و سرگردان گذاشته است. باشد همي که درس عبرتي براي همه مردم آزارهاي تاريخ باشد.

 

 

پ‌ن: چاپ روزنامه سرخاب ۱۷/۱/۸۸ 

نوشته شده توسط فرهاد باغشمال   | لینک ثابت |