عليالظاهر امر گرديده که زين پس ملت دنبال فرزند بيشتر باشند. چرا که زندگي با فرزند کمتر صفا ندارد، و بعد هم يک ميليون تومان شاباش عطا شده تا بلکه ملت از زور جو گيري هم که شده در اوليت فرصت کار را يک سره کنند و الخ.... در اين راستا سوالات زير مطرح است:
1. اولا معني اين يک ميليون تومان براي هر مولود سال 89 براي بنده غير قابل هضم و بيمعني است. طبق تعريف ارايه شده اين يک ميلون تومان در حکم اشانتيون يا پولچايي نيست که براي خسته نباشيد به پدر و مادر نوزاد پرداخت شود، بلکه يک حساب پسانداز باز خواهد شد و پول در آن جا ريخته خواهد شد و پدر و مادر نوزاد فقط قادر خواهند بود که به دفترچه حساب پسانداز بچه نگاه کنند و ذوق کنند که بَهبَه يک ميليون تومان چقدر صفر دارد!! اين حساب پسانداز مثل ماهي قرمز درون تنگ است که فقط ميشود نگاهش کرد و لاغير.
2. اگر قرار به آن است که دو فرزند کافي نباشد و همه برويم دنبال سريدوزي، پس متوليان امر بيزحمت مسايل و مشکلات قانوني زير را حل و فصل کنند:
الف) از آنجا که مطابق قانون کار به فرزند سوم و بالاتر حق اولاد تعلق نميگيرد، لذا قبل از فلّهاي کاري و تفکرات فرزند سوم و چهارم و بيشتر عوامالناس، موضوع مزبور در اسرع وقت رفع و رجوع شود.
ب) فعلتين کوپن ارزاق به فرزند سوم و بالاتر تعلق نميگيرد و اين درست که کوپن در اين روزگار محض دل خوشي است و به هيچ دردي نميخورد ولي خُب، باز کاچي به از هيچي. لذا موجب امتنان است که کوپن براي سومين کودک و بالاتر نيز مد نظر قرار گيرد.
ج) قوانين راهنمايي و رانندگي مبني بر سوار شدن بيش از چهار نفر به هر اتومبيل اصلاح شود چرا که نميشود سه چهار تا از فرزندان قد و نيم قد را هر روز خدا خانه مامان بزرگ و يا خاله فاطي به عاريه گذاشت و يا آنکه براي خانوارهايي که فرزند سوم به بعد را متولداندند (!) به صورت اشانتيون يک دستگاه خودروي وَن تعلق گيرد.
د) حالا ديگر قصد نداريم در اين نوشته با تيره نمايي مته به خشخاش بگذاريم و بگوييم که مثلا اين کودکان قد و نيم قد که فردا بزرگ شدند اشتغال، مسکن، تحصيل، ازدواج، خورد و خوراکشان را چطور فراهم ميکنند، چرا که خدا بزرگ است و به قولي هرآن کس که دندان دهد نان دهد.
پن: چاپ روزنامه سرخاب 9/2/89


