(( ان الله لا يغيـــر ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم و اذا اراد الله بقوم
سوء افلا مرد له و ما لهم من دونه من و ال ))
خداوند حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند و هرگاه خداوند اراده کند که قومی را به بدی اعمالشان عقاب کند هیچ راهی دفاعی نداشته و هیچ کس را جز خدا یارای آن که آن بلا را بگرداند نیست . ( سوره رعد آیه ۱۱ )
گويند در زمان عاشورا عدهاي بر تپهاي مشرف به کربلا رفته و براي پيروزي امام حسين (ع) دست به دعا برداشتند . اين عده نه به جنگ امام (ع) را همراهي نمودند و نه در سپاه دشمن قرار گرفتند بلکه فقط دعا کردند . امام حسين (ع) فرمودند هرکه صداي درخواست ياري مرا بشنود و ياريام نکند بيدين از دنيا ميرود و اين نشان ميدهد که دينداران واقعي هميشه در اقليت هستند .... در واقعه کربلا عدهاي براي حضرت سيدالشهدا (ع) نامه نوشتند و عدهاي براي يزيد ، اما دستهاي هم بينابين هردو نامه را امضاء کردند . اينان همان منافقاني است که گويي هميشه در اکثريتند .
بدون ترديد عاشورا رخداد عظيمي چند سويه است که بايد از ديدگاههاي مختلف به آن نگريست . دور از انصاف است که به اين واقعه تنها از يک منظر توجه نموده و پيامهايي را در همان ديدگاه بگنجانيم . به تعبيري کربلا آئينه تمام نمايي است که هرکسي ميتواند به وسع و چنتهاش خود را در آن آئينه ديده و به مقدار ظرفش پيام و نتيجه بردارد و خود به قضاوت بنشيند که در کجاي اين مدار قرار دارد ؟ ديندار است يا دنيا دوست؟ حسيني است يا يزيدي و يا منافق ؟! در واقع عاشورا منشوري است با وجوه متعدد که بايد به تمام وجوه آن دقت نموده و به جاي خرافهگويي ، اسطورهسازي و افسانه پردازي بر روي پيامها و نتايج آن غور نمود .
عاشورا نمادي آئيني است که نبايد آن را فقط به اسم يک مراسم در ماهي قمري جست چرا که محرم جايگاه اين مراسم نيست بلکه بهانهاي است براي گرفتن پيامها و تحولي در زندگي و مناسبات . و القصه اينکه هر برههاي ميتواند براي خود عاشورايي باشد و هر مکاني کربلا ....
از جمله پيامهاي نابي را که از حضرت سيدالشهدا(ع) در آن کارزا ميتوان اخذ کرد حقيقتپرستي است چرا که امام (ع) آن قدر حقيقت را دوست دارد که آن را به عين ميبيند و در اين راه از پير و جوان و عزيزانش ميگذرد . لحظه لحظه عاشورا در بردارنده پيامهاي ريز و درشت است . آنجا که امام (ع) با تير خوردن فرزند خردسالش لشگر عدو را به آزادگي و جوانمردي ميخواند ، يا زماني که در آن بحبــوحه کارزا به اقامه نماز ميايستد ، يا رجزهايي که در مناسبتهاي مختلف سر ميدهد که من براي امربه معروف و نهي از منکر و اصلاح امت جدم رسول الله (ص) به پا خواستهام و .... حکايت از اين اصل دارد . خلاصه اينکه کربلا شامل حماسهها و پيامهايي است که در بيرون از مسائل تاريخ و جغرافيا و با گذشت زمان بيش از پيش بروز و نمايانتر ميشود .
اما آنچه که به نظـــــر بيش از اينها نمــــود دارد دو پيام است : اول آنکه امام حسين (ع) ثابت کردند که حق برتر از قدرت است . اگر آن روز هزاران نفر در جلوي 72 نفر صف آرايي کردند خوشبينانهترين فرد نيز درصدي موفقيت براي اين نيروي 72 نفر قائل نميشدند ولي امام (ع) به خاطر هدف متعالي و اداي دين بدون چشم داشت به هرگونه نتيجه جنگ پا به ميدان گذاشت و قصدشان فقط عمل به تکليف بود . چرا که حق و حقيقت در پستوي بدعتها و فريبهاي جابران قدرتمند زمانه گم شده بود و مردي را ميطلبيد که از خود برون آمده کاري ميکرد .
پيام دوم عاشورا ، بعد سياسي آن است و اينکه اگر امام (ع) به سياست کاري نداشت و تنها درصدد مطرح کردن يک مبناي کلامي و فقهي بود عاشورا رخ نميداد . امام حسين (ع) ثابت کرد که نبايد ولايت سياسي را از ولايت عملي تفکيک کرد چرا که از ابتداي امر حاکمان سياسي عصر را به رسميت نشناخته و با آنها دست بيعت ندادند و با علم امامت به خوبي آگاه بودند که تاوان اين مخالفت را با خون خود جواب خواهند داد .
و اکنـــــون مائيم و رسالت پيام اين تعلق سوز بزرگ حضرت حق ، مائيم و پاسداري از بزرگ ارزشهايي که حسين (ع) و وارثان سربدار او در طول تاريخ تشيع خونين بر بشريت به وديعه سپردهاند . از هستيبخش عزيز بخواهيم تا ارادهاي خدايي و آهنين بر ما عنايت فرمايد که همچون او زندگي را فقط در عقيده و جهاد ببينيم که همو ميفرمايد : انالحياه عقيده و الجهاد .


