حدودا سال 77 از سر اتفاق ( بدشانسی ) در یکی از شهرستانها گذرم به محوطه ای افتاد که مردم جمع شده و حکم قضایی در مورد کسی اجرا می شد . قضیه هم خیلی مختصر و مفید این بود که یک زن حدودا 20 ساله را به جرم زنای محصنه سنگسار می کردند . دختر بیچاره ( گناهکار ) را در حالی که رنگش مثل گچ سفید شده و بدنش از وحشت می لرزید داخل چاله ای انداخته و دورش خاک ریختند و مردم ( معصوم از گناه ) با ولعی تمام ، از سنگ ریزه های کوچک گرفته تا آجر ، دمپایی ، شیشه نوشابه و هر چه دم دست بود بر سرش ریختند و چند دقیقه بعد از او هیچ نماند جز یه تکه گوش مثله شده و در زمین پخش شده ...
این حادثه به قدری از لحاظ روحی بیمارم کرد که تا دو ماه نه تنها روز و شبم را گرفته و کارم به اطبا و دارو و درمان کشید که هیچ ، بلکه ذهنم نسبت به تمام باورهای دینی مملو از سوال شد .
در روانشــــاسی اعتقــــاد بـــــــر این است که " در تنبیه مــــلاک حمله به رفتــــــار فــــــــــرد است نه شخصیت او "
حال این اصل را تعمیم دهیم و بگوییم اعدام یا اجرای حدود شرعی برای متخلفان در ملا عام به این نیت است که مردم عبرت بگیرند و مجرمان رفتار سوءشان را اصلاح کنند . با این فرض آیا نمی توان روشهای مجازاتی را بکار برد که هم شان قضاوتهای غنی اسلامی که سرچشمه گرفته از قضاوتهای مولای متقیان بوده حفظ شود و هم وهن اجتماعی و سیاسی در بر نداشته باشد .
برای من جوان بیست و چند ساله آن روز دیدن آن صحنه ها به قدری تکان دهنده بود که با وجود گذشت نه سال از آن روز شوم ، هنوز با یادآوری آن لحظات قلبم به درد می آید . و به نظرم آثار تخریبی و روان شناختی این گونه مجازات از آثار مثبتش ! بیشتر باشد .
مولای متقیان علی (ع) شرایطی را برای اجرای احکام الهی بر می گزید که مجرمان و مردم شان و رافت اسلامی را به همراه اقتدار آن می دیدند و آنگونه نبود که مثل این چند روز گذشته و با وجود مخالفت مسئولین مملکتی و شخص رییس قوه قضاییه ، قاضی پرونده ای خودسرانه فردی را به رجم کشانده و از اجرای آن لذت ببرد .

