میلاد پیامبر نور و رحمت مبارک ...
آسمان هدايت الهي ستارهاي پر فروغ را به انتظار نشسته بود که همه حاملان پيام وحي از آدم گرفته تا نوح تا ابراهيم تا موسي و تا آخرينشان عيسي زمينهساز ظهور او بودند و بشريت را که همچون طفلي اسير دست طبيعت و ضعفها و بيچارگيهاي رنجآور وجود ناقص و نفسانيش بود در دامن شفقت و مهرورزي و نوع دوستي و ايثار خويش ميپروراند و نسل به نسل و عصر به عصر و ايمان به ايمان به آموزههاي ايمانيش افزونتر ميکند تا استعداد دريافت فيض محمدي را کسب کند و با شهپر پرواز و عروج محمدي هم اغيار را پشت سر گذاشته و يکه و تنها در جوار رحمت و امن حضرت دوست به مصاحبتش نائل آيد . آسمانيان نيز به شوق ديدار حضرتش پاي کوبان و کف زنان در انتظار آن گرامي لحظه موعود بودند و دست بر دامن زنان تا مرکب فرزند حوادثش را به حکم تقدير با تعجيل پيشتر و پيشتر راند و تولد آن حجت آخرين را که ارداه بيبديل عالم نيز به تجليش تعلق گرفت و محمد آن همنشين خدا پا بر عرصه وجود نهاد تا با حضور خدائيش کاخهاي ستم و بيدادگري را بلرزاند و پيامآور عبوديت و نجابت گردد و بشر را به عدالت خواند و برابري ، به برادري خواند و مساوات و با تحمل همه دردها و رنجهاي اين مسير بياموزاند که چگونه بايد براي نجات کرامت انسان همچون شمعي سوزان ذره ذره وجود را آب کرد و بار سنگين مسئوليتي را که آسمان و زمين امانتدارييش را بر نتابيد به مقصد رساند . او راهي را باز کرد از زمين به آسمان از جنس ايثار و وانهادن هر آنچه زميني است به زمينيان و استقامت در برابر هر آنچه آدمي را به زمين زنجير ميکند . مگر نه اينکه امر شده بود که : (( فاستقم کما امرت )) و چه زيبا از پس اين فرمان برآمد ، استقامت در برابر زور و زر و تزويري که زمين و زمان را به بردگي و استثمار کشيده بود و با لگدمال کردن کرامت انساني ، با دست عرب جاهليت چرخ بندگيشان را به حرکت در ميآورد . خدايا چقدر رنجآور است حيات روح لطيف ، خاشع و زيباپرستي که از هر مظهري منبع فيضش را متذکر ميشود و در مواجهه با مظاهر بيدادگر و جميل هستي زمزمه ميکند (( ان الله جميل و يحب الجمال )) . آنگاه که به زندگي با جاهلاني تن در ميدهد که جنگ و خونريزي وبرادرکشي را افتخار و مايه مباهات فردي و قومي خويش پنداشته و در اين امر به يکديگر سبقت و پيشي ميگرفتند و چه رسالت عظيمي است خواندن اين قوم به ايمان ، ايثار ، برادري و برابري و اين همه از هيچ مخلوقي بر نميآمد مگر وجود سراسر ظرفيت و تحملي چون محمد . و آن هنگام که وجودي چنين عظيم از عهده مستوليتي چنان سنگين بر ميآيد و بار امانت و مسئوليت را با سربلندي به مقصد ميرساند حقا که جاي آن در گرانبهاي قدسي بسي خالي ميبود ار فرموده نميشد : (( لولاک لما خلقت افلاک )) .


