تبليغاتX
ایپک - وودي آلن و کاريکلماتور

     وودي آلن نامي بود که در دوران دبيرستان که عشق هنر هفتم خفه ام کرده بود مجذوبم ساخته بود . 10-12 سال قبل اينگونه نبود که به لطف دانلود و سي دي و امثالهم بتواني مطلب و فيلم بيابي . براي يک فيلم ويدئو ناقابل بايد دو ساعت التماس ( محمد ... ) همکلاسي ام را مي کشيدم تا از آرشيو پدر مرحومش برايم کتاب يا فيلمي از وودي آلن بياورد . تازه از اول تا آخر زنگ مدرسه آن را زير پيراهنم مخفي مي کردم که مبادا به جرم شبيخون فرهنگي ... بماند... راستش اين روزها وقتي مي بينم که جوانان و نوجوانان با اين همه امکانات سمعي و بصري در اختیارشان ، فکرشان پي " دوربين مخفي " " عکس خفن و توپ " و امثالهم است حسرت گذشته را مي خورم . گذشته اي که چندان دور نيست ۱۲-1۰ سال قبل ....

سال 76 و هم زمان با روزهاي دانشجويي قرار بود در يکي از شهرستانهاي کوچک استان مان براي يک جشنواره دانشجويي يک فيلم داستاني تهيه شود و از سر لطف تهيه کننده و کارگردان بنده هم از دور دستي بر آتش داشتم . در کل اين شهرستان يک دوربين ويديويي ام 3000 نيافتيم و تازه به لطف تبريزي بودن من و پارتي بازي از چند سازمان عريض و طويل تبريز نيز موفق به عاريه گرفتن دوربيني نشديم !... و حالا دوربينها و موبايلهاي دوربين دار با قابليت بالا صرف هرز و طنز و لودگي است و حسرتش براي من و هم سن هاي آن روزهايم و  قس عليهذا ... 

 

ایپک

بگذريم ، داشتم از وودي آلن مي گفتم . وودي آلن کارگردان آمريکايي ، سلطان طنز و بداهه گويي است . کاريکلماتورهايش سرشار از زيبايي ( اما تلخ ) است  او در جملاتش مرزها را در نورديده و بدون هر گونه خود سانسوري واقعيتهاي اجتماع را در چند کلمه بيان مي کند . گلچيني از جملاتش مي نويسم و اگر اقبال عمومي داشت و به مذاق خواننده خوش بود بعدا نيز از او خواهم نوشت : 

 

ـ اگر ميخواي کاري کني که خدا بخندد برايش از برنامه هايي که در ذهن داري بگو .

ـ معتقدم هميشه يکي بر اعمال ما نظارت دارد . متاسفانه اون " دولت " ه .

ـ اگر فيلمي بسازم و از آن استقبال نشود ، آن وقت مي فهمم کارم درست بوده .

ـ خانواده من اين قدر بدبخت بود که زن همسايه مرا زاييد !

ـ اين قدر فقير بوديم که پدرم موقع خواب باطري هاي ساعت را در مي آورد .

ـ خانواده ام بالاخره دريافتند که آدم رباها مرا دزديده اند. پس سريع دست بکار شده و اتاقم را کرايه دادند .

ـ چرا روزهاي زندگي ما " شمرده " ميشوند ؟ چرا " توصيف" نميشوند؟

ـ در خانه من رئيسم. خانمم فقط يه تصميم گيرنده است !

ـ من از مرگ نمي ترسم. فقط ميخوام وقتي اين اتفاق مي افته من در صحنه حاضر نباشم .

ـ مردن از معدود کارهاييه که ميشه به سادگي با دراز کشيدن روي زمين انجام داد .

ـ ازدواج مرگ اميدواريست .

 

نوشته شده توسط فرهاد باغشمال   | لینک ثابت |