سال 76 و هم زمان با روزهاي دانشجويي قرار بود در يکي از شهرستانهاي کوچک استان مان براي يک جشنواره دانشجويي يک فيلم داستاني تهيه شود و از سر لطف تهيه کننده و کارگردان بنده هم از دور دستي بر آتش داشتم . در کل اين شهرستان يک دوربين ويديويي ام 3000 نيافتيم و تازه به لطف تبريزي بودن من و پارتي بازي از چند سازمان عريض و طويل تبريز نيز موفق به عاريه گرفتن دوربيني نشديم !... و حالا دوربينها و موبايلهاي دوربين دار با قابليت بالا صرف هرز و طنز و لودگي است و حسرتش براي من و هم سن هاي آن روزهايم و قس عليهذا ...
|
|
بگذريم ، داشتم از وودي آلن مي گفتم . وودي آلن کارگردان آمريکايي ، سلطان طنز و بداهه گويي است . کاريکلماتورهايش سرشار از زيبايي ( اما تلخ ) است او در جملاتش مرزها را در نورديده و بدون هر گونه خود سانسوري واقعيتهاي اجتماع را در چند کلمه بيان مي کند . گلچيني از جملاتش مي نويسم و اگر اقبال عمومي داشت و به مذاق خواننده خوش بود بعدا نيز از او خواهم نوشت :
|
ـ اگر ميخواي کاري کني که خدا بخندد برايش از برنامه هايي که در ذهن داري بگو .
ـ معتقدم هميشه يکي بر اعمال ما نظارت دارد . متاسفانه اون " دولت " ه .
ـ اگر فيلمي بسازم و از آن استقبال نشود ، آن وقت مي فهمم کارم درست بوده .
ـ خانواده من اين قدر بدبخت بود که زن همسايه مرا زاييد !
ـ اين قدر فقير بوديم که پدرم موقع خواب باطري هاي ساعت را در مي آورد .
ـ خانواده ام بالاخره دريافتند که آدم رباها مرا دزديده اند. پس سريع دست بکار شده و اتاقم را کرايه دادند .
ـ چرا روزهاي زندگي ما " شمرده " ميشوند ؟ چرا " توصيف" نميشوند؟
ـ در خانه من رئيسم. خانمم فقط يه تصميم گيرنده است !
ـ من از مرگ نمي ترسم. فقط ميخوام وقتي اين اتفاق مي افته من در صحنه حاضر نباشم .
ـ مردن از معدود کارهاييه که ميشه به سادگي با دراز کشيدن روي زمين انجام داد .
ـ ازدواج مرگ اميدواريست .


