تبليغاتX
ایپک - ناگهان زود دیر می شود
ایپک
نوشته های فرهاد باغشمال
86/09/21

مقدمه : این نوشته را چند روز قبل لابلای یکی از کتب دوران دانشجویی ام یافتم . 

 

 نه سال قبل 11/9/77

الان ساعت 18/4 بعد از ظهر ، حمید در حال نماز خواندن است . امید جلو تلویزیون دراز کشیده و برنامه کودک نگاه می کند یک قوری چای هم جلوش گذاشته و با پیاله چایی می خورد و ضمنا سیگار هم می کشد ( رابطه برنامه کودک و سیگار را نمی دانم ) . روزه ام چیزی به اذان مغرب نمانده حسین چند روز پیش کتاب " فربه تر از ایدئولوژی " را داده تا در دو هفته بخوانم ولی نمی رسم باید پس بدهم و زمان دیگری امانت بگیرم . بچه ها رابطه من و حسین را شمس و مولانا نامیده اند . غریب هم نگفته اند حسین نعمتی است که خدا در این برهه نصیبم کرده ، چگونه خواندن و چه خواندن را از او آموخته ام . شام امشب با منه ...  برنج خیس کرده ام ... به کمال زنگ زدم که آمدنی تن ماهی بخره ، یه کم هم سیب زمینی سرخ می کنم ( اگه حوصله داشتم ) ... حمید نمازش را تمام کرد و مستقیم رفت از جلو پنجره پاسورها را برداشت و شروع به گرفتن فال کرد ( تعقیبات پس از نماز ) . فردا من و حمید کلاس نداریم ولی امید چرا ( با خانم مهندس نگهداری فیریک دارد ) ... پس فردا امتحان میان ترم ساختمان داده هاست و مکافات ... اصلا کل کلاسهای مهندس پلویی مکافاته ... تنفس در کلاسهاش خیلی سنگینه ... نمی دونم کمال کجا مونده امروز پیداش نیست ... خیلی بهش عادت کردیم ... امید و حمید نقشه ریخته اند تا سبیلهای کمال را بزنند ( حتی شده به زور ) اما بعید می دانم کمال این سبیل پوآوریی اش را با سلطنت سلیمان عوض نمی کند . جزوه مدار منطقی ام دست آرش است ظهری رفتم ازش بگیرم ... از شدت دود سیگار نتوانستم وارد اتاقش شوم عاشق شده و کرشمه معشوق مجنونترش ... ( این آخرش یه کاری دست خودش می ده ... )

دیشب تا دیر وقت چهار نفری حکم بازی کردیم من با حمید بودم و امید با کمال . آخر سر هم اونها باختند و 2 نصف شب فرستادیم تا هندونه بخرند ( خریت در چله زمستان) ... هندونه گرون بود یا گیر نیاوردند پرتقال و پشمک خریدن و ایضا سیگار ( تو این برهوت آخرش معتادمون می کنند ... )

اتاق بغلی مان 4 دبیر فیزیک هستند که دوره طرح شان را می گذرانند حیف که کم می بینمشان . روزهای حضورم در اینجا برعکس روزهای حضور آنهاست . دیروز دو نفرشان مهمانمان بودند ... بچه ده هستند و خیلی باحال و با صداقت و در عین حال باسواد . یکیش از دوم خردادی های دو آتشه است و زمان دانشجویی گویا رییس انجمن بوده و قس علیهذا ... دیگری از ترکهای متعصبه و مدام از حق و حقوق ترکها دفاع می کنه قرار شده تعطیلات نوروز باهم باشیم و رسم الخط ترکی رو یادم بده ...

حمید کنجکاو نوشته هایم شده ... سرک می کشد ولی من نوشته ها را مخفی کردم ( چرا ؟) صدای درب می آید ، حمید برای باز کردن رفت ... امید جلو تلویزیون خوابش برده ... کمال با سرو صدا آمد میوه و تن ماهی خریده . خوشحاله چون برای درس مهندس نجفی که با امید هم گروهه جزوه و منبع گیر آورده . فاتحانه با داد و هوار به طرف امید می رود ... امید چرتش پاره شده و چشمهایش یک کاسه خون ...  

 

... و امروز 20/9/86 ( 9 سال بعد )

ـ امید ازدواج کرده و در یک شرکت دولتی در تهران برنامه نویس است و ضمنا یک کافی نت هم دارد .

ـ حمید ازدواج کرده و یک دختر 4-3 ماهه داره و افسر یکی از ارگانها است .

ـ کمال مجرده و شغل بساز و بفروشی می کنه حالا برای خودش یه زمین خواره ( ! ) الان هم با مادرش تو سفر حج تمتع هستش ( حجکم مقبول )

آرش : دو ترم مشروط شد و اخراج . دیگه ندیدمش ...

ـ حسین ازدواج کرده یه دختر 5-4 ساله داره ، وکیل دادگستریه موبایلش معمولا جواب نمی ده ... و برای دیدنش باید از قبل وقت بگیری ( هر چند با من اینگونه نیست و گاهی مواقع قرار قهوه خانه داریم )

ـ بنده حقیر هم که :  ایپک نویس پاپتی ...

 

فردا  20/9/95 ( 9 سال بعد ) :

بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین ...یا همان ناگهان زود دیر می شود . 

ارسال شده توسط فرهاد باغشمال در ساعت 17:41 |

درباره ما
فرهاد باغشمال هستم.
سردبير هفته نامه آذر پيام.

گاهي طنز مي‌نويسم و گاه نطنز! برخي از مطالبم هم در اين‌جا و آن‌جا ! چاپ مــــي‌شــــود.
ايپک در تـــرکي به معنــي ابــريشم است. سعي مــي‌کنـم مطـالب اين بـــلاگ مثل ايپک سـاده ، محــکم و ظريف باشد.
__________________
منوی اصلی
آرشیو مطالب
آمار و امكانات
تعداد بازدیدها :
افراد آنلاین :





Powered by WebGozar

پیوندهای روزانه
لینك دوستان
قافيه/ فرشيد باغشمال
روزگارنامه / علي خيرخواه
آرتاوريژ / محمد فرشبافي
عينالي / حسين پورستار
چله / سيدقاسم ناظمي
پيله
ابتدا / روح الله رشیدی
حلقه
کتل / يعقوب صديق جمالی
مصطفي دانش
رضا شیبانی
روز دلتنگي / مها
فصل هيوا / فرانک باغشمال
پرسپکتيو / سحر فکردار
آلما خانم / مريم بانو
بارانانه / حامد خسروشاهي
عالمي ديگر / رضا رسولي
نکته ها و نوشته ها / احمد يغما
مهدي گلباف
مرد عوضي/ حفره سابق تر!
فاطیما
کيميا
شعر شهودی
نيمرنگ
سهند
تبريز و من
آذرقلم / امين خوش نيت
مهدی نعلبندی (سايت شخصي)
ظلم نامه
بتکده / احسان خواجه اي
ثمين
تبريز امروز / سالار
نقطه آغاز / کامراني
مازار نيوز / احمدحسن نژاد
انتظار
يارپيز
تا دور... تا قله نور/ پرنيان
چيبين
دومانلی آذربایجان
انشا/ نقطه سر سطر
کمی پنجره / حسن اسدی
باشماق
آناهيد / الهام جم ‌زاد
مشق کوير / محمد دهقاني
قانون سيب / علي ايران نژاد
سهيل
شرح حال / حسين محمدي
ذهن زيبا
شميم زهرا
آب معدني
ساکورا
آن سوي خيال
کاکو شيرازي
خادمه اهل بيت
سه نقطه
قهوه‌خانه مدرن
مرد آزادي
گون آيدين...وطن! الماسيان
میم نوشت
پروانگی/ معصومه سپهری
آذرپيام
ياري يول
برگ زيتون / احمدزاده
دالان مسدس
نگفته های دلم/ياس
نون والقلم / مرادي
سر همين 4راه ...
ارغنون / صبا خدايي
حسين دقاق زاده
تراوشات مجاز ذهنم/ توحید مهدوی
سنگ واژه‌ها - سبا حيدرخاني
فرهاد ناجي
رضا احسان پور
بوالفضل‌الشعرا
يادداشت‌هاي دختر ترشيده
حالنامه / حامد تاملي
زهرا دري
طنز سپنتا
خبرگزاري زورنا
ماغازا / سيد رضا علوي
افتضاح ملي
ابوالفضل زرويي نصرآباد
يوسفعلي ميرشکاک
توکا نيستاني
سنگ پا
ستون طنز
دفتر طنز
جلال سميعي
مسعود برزگر جلالي
خدا...،صداقت...،باران
قلم و کاغذ
تبريزنامه
[ قالب رایگان ]
آخرین مطالب ارسالی
طراح قالب
طراح قالب های بلاگفا