اسمش فرشید اما تو خونه مجید صداش می کنیم . رشته تحصیلی اش برق قدرته ولی آشنا با ادبیات و هنر . شعر می گه و گاهی دستی بر سه تار. خیلی باید باهاش خودمانی باشی تا برات از شعرهاش بخونه .... من داداش بزرگ با 10 سال تفاوت سنی فقط چند تا از شعرهایش را شنیده ام . جالب این که می دیدیم خطاط است ولی چند ماه پیش فهمیدیم که از انجمن خوشنویسان ایران مدرک درجه عالی داره . گفتم مجید جان این گواهینامه رو همه قاب می کنند می زنند عرش تو کجا گذاشتی ؟ ... با بی تفاوتی ابروهایش را بالا کشید ... وبلاگ قافیه را به اصرار من بر پا کرد ولی حوصله اش نکشید . بی قرار و کم حرف با اتاقی به هم ریخته و موهایی دائما پریشان .... هر چه قدر خواستم قافیه را ابتر نکند بی خیال شد . هفته قبل به خانه ما آمد فیلم 10 کیارستمی را آورده بود باهم نگاه کردیم ... کلی هم با طاها بازی کرد اما پی اینترنت و قافیه نرفت . وقتی هم اصرار مرا در مورد وبلاگ دید گفت : کاش پست تازه در ایپک نمی ذاشتی همان پست مربوط به صادق هدایت حداقل یک ماه جواب می داد ...
موقع رفتن چند تا از خط های جدیدش رو از زیردستیش برداشتم ( نمونه زیر ) . بدی بچه کوچک خانواده بودن اینه که هر قدر هم که بزرگ باشی بازهم کودک به حساب می آیی . فرشید دیروز به خدمت سربازی اعزام شد . ناراحت رفتنش نیستم که خونش رنگین تر از بقیه ها نیست ولی دل تنگی اش را چرا ...


